![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
برو دیگه برای تو جایی نمونده توو این دلم این همه بد کردی به من،اینم جوابشه گلم یادم نیار که خواستنت برام شده یه دردسر خاطره هات مال خودت،عشقتو بردار و ببر برام شده یه دردسر،عشقتو بردارو ببر از گریه هات حرفی نزن،دیگه فداکاری نکن تو که به فکر خودتی برای من کاری نکن فکر میکردی تو نباشی بعد تو تمومه کارم؟ تو میخوای بری از اینجا منم اصراری ندارم فکر میکردی که نگاهم بعد تو غمگین و تنهاست؟ من دیگه ازت گذشتم اشتباه تو همینجاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|