![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
روزی که دلم رو بردی فکر این روزا نبودم
تو میگفتی توی قلبت تنها من زندونی بودم کاشکی تا آخر دنیا اسیر قلبت میموندم بهتر از این بود که حالا غزل مرگو میخوندم رفتیو حتی یه بارم پشتتو نگاه نکردی سر این فکرم نبودی نگو نه وفا نکردی جای عکس من توو قلبت عکس دیگرون میذاری دستشو بغل میگیری تا سحر باهاش بیداری گل من جوونه کردی این منم پژمرده میشم باشه اشکالی نداره تو بمون منم که میرم گله ای ندارم از تو،واسه تو دارم میمیرم اما یادت باشه اونجا انتقام ازت میگیرم روی نامه هاتو عکسات خونمو میخوام بریزم مینویسم و خوندم زیر لب من دوستت داشتم عزیزم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 4 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|