![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
آخ که چه ساده میگذری رو قلب من پا میذاری وقتی میگی میخوام برم غم روی غمهام میذاری یه روز میگی خسته شدی یه روز میگی دوسم داری یه روز توو اوج بی کسی میریو تنهام میذاری از تو مینویسه یه عاشق بی بهونه اشک سردش میریزه روی گونه نیستی ببینی ستاره ی من آسمون دلو گم کرده دوباره بخت سیاهش دلو میسوزونه،طفلی دل من که بیگناهه امشب دوباره این دل تنگم دیوونه میشه از غصه ی رفتن خاطراتو برام میاره ابر خزون روی گونه ی سردم بازیچه ی دست تو بود این دل صاف و صادقم تو که دم از غم میزنی نمی دونی که عاشقم یه روز میگی خسته شدم یه روز میگی میخوام برم بیا بمون توو لحظه هام دردتو با جون میخرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|