![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
اون نگات همینه،قصه ی عشقمو قصه ی رهایی از تموم غصه ها غمگینی و تلخی جاده ها که جدا شدیم از هم ما بی تو تهی شده لحظه لحظه های من رفتی تو پر کشیده شادی از چشمای من وای که چه خسته و دور تنهای تنها شدم ای وای...ای خدا... تموم شد دیگه حرفی واسه ما نمونده واسه خستگی گیتار من به جز ناله ساز چیزی نمونده حالا من تنها شبا با رویای تو میخوابم ولی وقتی تو نیستی پیشم باید با چه امیدی بیدار شم؟؟؟عشق من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|