![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
راهی به جز جدا شدن از تو برام نمونده زخم زبونای تو هم قلب منو سوزونده میگفتی تقصیر منه اما خودت میدونی عشقمونو خود خواهیات به انتها رسونده دست منو توو دست غم گذاشتی برای من همیشه کم گذاشتی تموم بی وفاییاتو ای یار به گردن چرخ و فلک گذاشتی دست رو دست گذاشتی زندگیمون خراب شد لذت عاشق بودنم کنار تو عذاب شد میشد هنوز عاشق هم باشیم،اگه میخواستی نخواستنت برای من سوال بی جواب شد خیره شدن به عکس تو تموم دلخوشیمه پرسه زدن توو خاطرت معنی زندگیمه هزار دفعه یاد تو بود هزار تا بغض تازه دوستت دارم عزیز من این همه ی بدیمه!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|