![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
سلام عشقم هنوز شعرام فقط حس تو رو داره اگه بارونیه چشمام دل تو کم نمیذاره اگه تا پنجره پل زد نگاه آبی دریا تمام وسعت قلبم به نام تو همین حالا همین حالا که پروانه کنار یک پلاک افتاد دل تو بغضشو ساده به دلتنگی مادر داد همین حالا اگه رفتن مث نبض یه خورشیده ستاره رفتن ماه به جشن لاله ها دیده اگه دلگیرم و غمگین اگه مهتابیه حرفام میدونم که تو میدونی که من اینجا تورو میخوام نگاه کن سادگی هامو من امشب بی تو بی تابم من امشب از تو پرسیدم اگر چه غرق در خوابم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|