![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
انگار باید تولدمو تنها جشن بگیرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن بگوبا من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من نمیخوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری بذار از داغی دستای تنها بگیره حرم گرما بستر من بذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش برسر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
فراموش شدگان هیچ وقت فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|