![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
من هنوزم که هنوزه ،پات میشینم تا همیشه میخونم قصه سنگی که شکسته قلب شیشه خوندم از دلی گسسته،با پر و بال شکسته خوندم از نامهربونیت،عمریه شدم یه خسته چقدر زود میره از یاد،عشق و مهربونیهامون میره از خاطره هامون ،خنده و محبت آسون چقدر حقیر و پستیم اما دنیای غروریم ما باید با هم بمونیم اما عمریه که دوریم زنده ایم اما نمیشه که بگیم زندگی کردیم غوطه خوردیم تو حقارت،یه دفعه بزرگی کردیم؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|