![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا به مرز قصه های کهنه میتازم نگاه کن با چه سختی توو این سرما برای عشق یه فصل تازه میسازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته ی پروازو میبوسم بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگ های پرآوازو میبوسم تو رو میبوسم ای پاکیزه ی عریان،تورو پاکیزه ، ای مخمل قرآن طلوع کن من حرارت از تو میگیرم ظهورکن من شهامت از تو میگیرم بیا هیچ کس مثل منو تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستهای خزون میرم هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه میمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|