![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
یعنی میشه برگردی دوباره دوسم داشته باشی یه شانس دیگه بهم بدی اینو بدون که تو رو خیلی دوست دارم نتونستم...فراموشت نکردم به دلم نتونستم اینو بفهمونم بدون تو نتونستم زندگی کنم گفته بودم بدون تو میشه اما نشد نتونستم ...نتونستم فراموشت کنم به خاطر دل بمون آتیش جدایی سوزوند تنمو فهمیدم که تو هم هستی تو من بودی و من،تو بدون تو هیچ شبی به سحر نمیرسه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|