![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
شبم از نیمه گذشته نمیتونم که بخوابم خیس شده عکست از اشکام لای برگای کتابم رو تن دلم نشسته ترک یه درد تازه داره درد دوریت از من خود مجنونو میسازه من هنوزم نمیدونم با کدوم بهونه رفتی مگه مرده بودم اون روز که تو بی ترانه رفتی با کدوم حادثه شوم با کدوم موج با کدوم باد اسمم از یاد تو رفت و دلم از چشم تو افتاد حالا من موندم و عکست لای برگای کتابم منو بغض رفتن تو که نمیذاره بخوابم نه یه راهی نه نشونی نه یه جای پا رو ساحل از تو هیچ ردی نمونده به جز عشقی گوشه دل دل من مونده تو مشت شب بارونی چشماش خدایا هر جای دنیاست تو خودت مواظبش باش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|