![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
بی خبر گذشتم از تو در تب وتاب گریزم خدا همراه تو باشه اشکی نیست برات بریزم پیش رو سردی جاده منو شبراهه ی تکرار خیلی وقته ریخته رو من تو سنگینی آوار از خودم بیزارم اما چاره ای برام نمونده دلک صادق وساده م دیگه اینجاشو نخونده کسی نیست ازم بپرسه عاقبت با تو چه کردم؟ همصدای خاطراتم خودمم با تن سردم تو اتاق بی تو بودن همنشینم شده آواز تو خیال بازگشتم دل سپرده ام به اعجاز این گلایه مال من نیست این ترانه ی شکسته خنجر نفرینی توست که تو سینه ام نشسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|