![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
یه نفر نشسته منتظر که باز بیای سراغش دستاش رو به خداست از توو قلب پنجره اتاقش تنها هم صداشم عمری پاک و معصوم میگه جرم من عشقه تا ابد محکومه محکوم عاشقونه من مینویسم برات همه کسم اشک من تو چشام میگه من به تو نمیرسم میگفت افتاد به برگ خشک گلدون که نگاش توو نگاه منه میگه منم مثل تو عاشق بودم ولی این عاقبت و انتهای منه نمیدونم این سکوت امشب از من عاشق چی میخواد هرجا میرم مثل سایه پا به پا دنبالم میاد حالا با یاد عطر تنت زنده میشم،میمیرم سراغتو من امشب از این باد سرد میگیرم میگم ای کاش برام بوی عطر موهاتو بیاره کی میشه تنهایی در من بمیره حس زندگی تو وجودم یه بار دیگه جون بگیره هی میگم به خودم شاید حق قلب من همینه که مثل اون برگ خشک تو گلدون با لب تشنه بشینه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|