![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
بی وفا عشق من،به خدا اشک من میمونه رو گونم تا بیای پیش من رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم هنوز تار موتو به دنیا نمیدم تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من دلت موندنی نبود خداحفظ عشق من حالا که نموندی بگو ازمن چی دیدی چه ساده نشستی،چه ساده پریدی بغضمو وقت جدایی دمی نگه داشتم به سختی حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم سخته با خاطراتمون با دل خون نگات کنم وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من دلت میشکنه یه روز میدونی قدر اشک من سخته گفتنش ولی،خداحافظ عشق من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|