![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
بگو دنبال چی بودی اون چی بود که من نداشتم از این عالم چی میخواستی که به زیر پات نذاشتم تو منو بازی میدادی تو غرورمو شکستی تو هوس بازی میدونم،تو یه عاشق نمیخواستی تف به روت به اون روی سیات ازت بدم میاد ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد تف به روت به اون رنگ و ریات تف به روت به اون همه قشنگیات ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد دل به حرفای کی بستی ؟پای عشق کی نشستی؟ این روزا که بی کسم من ، تو توو آغوش کی هستی عصق من به تو تمومه دلم این عشقو نمیخواد آرزوم فقط همینه خبر مرگت بیاد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|