![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
سفره ی عهدتو بستی وقتی از یاد تو رفتم تو شدی سهم غریبه همه دلخوشیمو باختم با پیرهن سیاه غم میخوام بیام عروسیتون توی نگات بهت بگم مبارکه غریبتون داری میری خونه ی بخت آه دلم پشت و پنات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
دارم از اینجا میرم یکی نیست بهم بگه دوستت دارم
دارم از اینجا میرم یکی نیست بهم بگه دیوونتم از من التماس، از تو رد عشق پاک و صادقم دارم از تو دور میشم ای خدا کاری بکن عشق پاک و صادقم بازیچه ی دستشه و داره منو عذاب میده خدای من کمک بکن این دل ساده مو ، اون زیر پاش له کرده و داره منو به باد میده میدونستی که برات هرچی گل توو باغچه بود آوردم اما تو قدر منو ندونستی و به من گفتی برو دست رد به سینه ی زخمی سوخته زدی تو به من گفتی برو ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
بخون ترانه مو با دل خون بذار بگیره دستاتو بارون پنجره واشه رو به چشمات بخونه عشقو نگات هنوز هنوزه دنیام تو هستی به خاطر من از من گذشتی به جون خریدی تا من ببارم به یاد اشک چشمات هرچی که داشتم به پات گذاشتم با دستای تو دنیامو ساختم غصه نخور از اینجا میرم به عشق تو میمیرم با من بدی کن بذار بسوزم با درد دوریت بی تو بسازم دلم گرفته چاره ندارم از این زندگی سیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
قشنگترین لحظه هام بی تو برام سیاه شد نقطه ی اوج عشقم بی تو برام تباه شد تموم آرزوهام بی تو دیگه به باد رفت خسته شدی از عشقم زندگیمم به باد رفت بذار با تو بفهمم معنی عشق پاکو نذار که توو غربتم بمیرم از عشق تو حالا که از تو دورم تنها یه راه دارم نفس های آخره اینجا جایی ندارم میخوام بازم بشنوم گرمی اون صداتو اینو برات میخونم شدم گرفتار تو قسم به هفت آسمون لایق عشقت منم یکی دلش تنگ شده بیا نترس اون منم نمیرسم به چشمات ، چشمات چشمه ی نوره توو کوچه های خلوت همیشه در عبوره پل میزنم به قلبت از راه رنگین کمون توو جاده مینویسم همیشه با من بمون با هر نگاه پاکت پر میشم از ترانه من با تو موندگارم ای بهترین بهانه ازنسلِ پاکِ عشقی ، روحت گل اقاقی تا صبحِ میلادِعشق، عمرت بمونه باقی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
از تو تقدیر میکنم به خاطر مهربونیت از تو تقدیر میکنم به خاطر همزبونیت از تو تقدیر میکنم که خیلی خود ساخته ای از تو تقدیر میکنم که دل به من باخته ای اما من گلایه دارم از تو و نبودنت چشم من منتظره یه عمره که ندیدمت ثانیه ها زخمه برام توی تنهایی من بشنو مرهم ِ تمامِ ِ خمای کهنه ی من از تو تقدیر میکنم که عشقو با تو فهمیدم از تو تقدیر میکنم که پا نذاشتی رو دلم از تو تقدیر میکنم که دستتو اسیر شدم از تو تقدیر میکنم که از دلت سیر نشدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
مساله یه خاطره نیست
گریه ها بی صداست گفته بود دیگه فاصله نیست اما اون بی وفاست باورم شده راهی نبود اون که بود رفته بی تو من پُر خاطره ام موندنم سخته من و تو و این عشق همه بدونن از تو، من مینویسم نه...نگو راز قلبمو من هنوزم یه عاشقم عشق تو اگه یادی نکرد از دل خسته ام لحظه هام همه گریه شد و چشمامو بستم رو لبم از روی بی کسیهام از تو باز خوندم میگذری روی خواب چشمام عاشقت موندم دل من و دل تورو همه شکستن گریه کن با دلم یاد تو یاد قلبمه عشقمون پر از ماتمه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
قسم خوردم که من تا روز مرگم با تو باشم قسم خوردم نمیبینی یه لحظه بی وفاشم قسم خوردی که هرجوری شده با تو میمونم قسم خوردم دوستت دارم قسم خوردی می دونم ولی عهداتو چه ساده شکستی به این چشمای خسته م دل نبستی تا فهمیدی برات عاشق ترینم منو تنهام گذاشتی نازنینم ازم خواستی یه روزی تا قیامت با توباشم منم گفتم مگه میشه عشقم ازت جدا شم ولی حالا ازم میخوای برم تنهات بذارم باشه میرم ولی هیچ وقت نگو دوستت ندارم تو میدونستی من بی تو میمیرم میدونستی بری آتیش میگیرم چرا رفتی و از من دل بریدی؟؟؟ مگه از این دل ساده چی دیدی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
سلام به همه عزیزان ِ بازدید کننده بعد از این وبلاگ که خیلی هم دوستان به من لطف داشتند من میخوام یه وبلاگ دیگه رو بنویسم.البته قبلش اینارو بگم که هدفم چی هستش چون هرکاری یه دلیلی داره.من وقتی این وبلاگو نوشتم توو حال و هوای عاشقی بودم دل شکستگی و دلتنگی یه جورایی پرکردن تنهایی و انصافا هم خیلی کمکم کرد.الان دیگه حوصله شعر نوشتن ندارم چون دیگه حوصله عشق رو هم ندارم و باور کردم یه چیزالکی و زود گذره و اصلا مفهومی نداره مخصوصا توو این دوره زمونه که همه دوس دارن همدیگرو سرکار بذارن و انگار منتظرن تا یکی از راه برسه و تلافی شکستشون رو سر اون دربیارن این حرفا هم تکراریه هم مذخرف پس میرم سر اصل مطلب که شاید به درد بخور هم باشه به درد من که خیلی میخوره از این الافی و سردرگمی درمیارم.البته به خاطر یه سری عزیزان من مطلب نوشتن رو ادامه میدم شعر نوشتن اما دیگه هدف ندارم واسه این وب مگه اینکه دلم گرفته باشه. تصمیم دارم توی وبلاگ جدید که آدرسش (عکس بارون. ایران بلاگ دات کام) axbaroon ( چون توو وب مجاز نیست آدرسش فارسی نوشتم خودتون انگلیسی بنویسید.) هستش کاری بکنم که به رشته درسیم مرتبته و خودمم میتونم توو کارم از بقیه چیزی یاد بگیرم میخوام که طراحی کارت پستال داشته باشم و از اونجایی که ممکنه کمتر بیام نت تعداد طراح زیاد باشه که وب سوت و کور نمونه .هرکسی دوست داره و میتونه با برنامه های فتوشاپ و کلک کار کنه میتونه برام پیام بذاره تا عضوش کنم.این سری رفتم ایران بلاگ چون امکاناتش بیشتر از بلاگفاست اما خب فکر میکنم یه ایرادی داره اینه که عکسهایی که توش آپلود میشه توو بلاگ های دیگه از جمله بلاگفا امکان نمایش نداره که این خیلی بده مگه اینکه توو سایت پرشین گیگ یا گوگل پیج بشه آپلود کرد که دومی رو نمیدونم چجوریه.اگه کارت پستال خواستید در خدمتیم .
خوشحال میشم وبلاگ دسته جمعی داشته باشیم / همگی موفق باشید دوستان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
میگذره از کنار من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
گرم و زنده بر شن های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیون ها لبخند گردم تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|