![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
ادامه دادن من دليل بر حماقتم نيست٠٠٠
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ادامه دادن من دليل بر حماقتم نيست٠٠٠
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم مرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
کی به اندازه ی من دوستت داره؟ بی تو یک لحظه ای آروم نداره بی تو که خواب تووی چشماش نمیاد اسمی جز اسم تو یادش نمیاد کی روزی صد دفعه قربونت میره؟ واسه چشمای قشنگت میمیره وقتی یک لحظه تورو دیر میبینه دیوونه میشه و پرپر میزنه مثل من هیچ کسی عاشق نمیشه نه نمیشه...نه نمیشه هیچ کسی برای من تو نمیشه نه ..نمیشه دل ، تنگه وقتی جای دیگه ای ندارم از توهرگز گله ای ندارم به جز تو فکر دیگه ای آخه تو برام یه چیز دیگه ای میدونم سخته که باورم کنی ولی شک نکن به هرچی که میگم به خدا قسم که یک موی تورو نه به جونم،نه به دنیا نمیدم |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
در این شهر پیدا کردم دست های گندم گونه ات را
و در این شهر دوستدار زبان های زیبا و متفاوت شدم با تو تمام حفظیاتم را فراموش کردم پشیمان نیستم ولی از غمهایم کوچ کردم دشمن هم نیستم ولی از همان اول اضافی بودم آیا این راه ها را با همان ذوق و هوس می پیمایم؟ چه کسی میداند چی در انتظار هست؟ ! در این دنیا می مانم یا می میرم؟ چه چیز معلوم است؟! آیا یک بار دیگر در چشم دنیا دیده می شوم؟ این حال فراری و شتاب زده ام را عجیب میدانند اما من با تو تمام کارهایی که نکرده بودم انجام دادم و با تو بستم دفترچه عشقم را پشیمان نیستم ولی از روزگار عقب ماندم دشمن هم نیستم ولی از همان اول اضافی بودم آیا یک بار دیگر این راه ها را با همان شوق می پیمایم؟ چه کسی میداند چه انتظار میکشد؟! آیا در این دنیا می مانم یا می میرم؟ چه معلوم است؟! آیا یک بار دیگر در چشم دنیا دیده می شوم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
موهایت را پخش می کنی
و به بادها می سپاری تو شایسته دوست داشتن هستی کسی که تو را دوست ندارد بمیرد همه چیز دروغه و تو واقعیت هستی اگر درد و سختی می آید از سوی تو باشد به نظر من تو خود عشقی کسی که تو را دوست ندارد بمیرد همان که میگویند زیبا مربوط به تو میشود هر عصبانیت تو پذیرفته میشود حتی از جان میشود گذشت و کسی که تو را دوست ندارد بمیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
![]()
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
معجون عشق
می خندم اما خنده ام تلخه میدونی می گریم اما گریه از درده میدونی خنده ام برای پوچی دنیاست میدونم گریه ام برای عشق بی فرداست می دونم می خونم این آواز عشق تا زنده هستم بی عشق نمیشه زنده بود ای یار مستم پر کن فضای خالی دنیامو با عشق بگذار اگر می خندم هم با عشق بخندم نگیر معجون عشق رو از لبم افسونگر عشق بیا با من بخون با من برقص بازیگر عشق منی که عاشق عشقم میدونی پایبندم نذار بیهوده بر این عشقو این دنیا بخندم بیا فکری بکن بر این دل عاشق و زارم نرو از پیش من با من بمون تنها نذارم بده پیمانه ی عشقو عزیزم تووی دستم منی که خود یه مستم پیش از این باشم که هستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|