![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ای دریغ از غرش شیران تنگستان من تیر شلاغ ردای خواب هم خونان من زخم گوله بردل یاران من آه آه هموطن برخیز تو ای غمخوار من دست تو دشنه بدوش گیتار من نقش کنید در کوچه ها با خون خویش جان دهم تا چون نمیرد خاک من تشنه ام تشنه آبهای شمالم عاشقم عاشق ریگهای کویرم آرزوم مردن در روز بزرگ سنگ قبرم باشه از البرزپیرم آه آه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
آخ که چه ساده میگذری رو قلب من پا میذاری وقتی میگی میخوام برم غم روی غمهام میذاری یه روز میگی خسته شدی یه روز میگی دوسم داری یه روز توو اوج بی کسی میریو تنهام میذاری از تو مینویسه یه عاشق بی بهونه اشک سردش میریزه روی گونه نیستی ببینی ستاره ی من آسمون دلو گم کرده دوباره بخت سیاهش دلو میسوزونه،طفلی دل من که بیگناهه امشب دوباره این دل تنگم دیوونه میشه از غصه ی رفتن خاطراتو برام میاره ابر خزون روی گونه ی سردم بازیچه ی دست تو بود این دل صاف و صادقم تو که دم از غم میزنی نمی دونی که عاشقم یه روز میگی خسته شدم یه روز میگی میخوام برم بیا بمون توو لحظه هام دردتو با جون میخرم |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
اون نگات همینه،قصه ی عشقمو قصه ی رهایی از تموم غصه ها غمگینی و تلخی جاده ها که جدا شدیم از هم ما بی تو تهی شده لحظه لحظه های من رفتی تو پر کشیده شادی از چشمای من وای که چه خسته و دور تنهای تنها شدم ای وای...ای خدا... تموم شد دیگه حرفی واسه ما نمونده واسه خستگی گیتار من به جز ناله ساز چیزی نمونده حالا من تنها شبا با رویای تو میخوابم ولی وقتی تو نیستی پیشم باید با چه امیدی بیدار شم؟؟؟عشق من |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
رفیق بی کلک...مادر
مامان جونم خیلی دوستت دارم با اینکه خیلی گاهی وقتا اذیتت میکنم ولی به خدا هیچی توو دلم نیست... میدونم خیلی مونده تا معنای مادر رو واقعا بفهمم اما همین الان به خاطر اشتباهاتم ازت معذرت میخوام و میگم بهترین مادر دنیایی دوست دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
دل من از تو چی مونده؟ عکس و یه ربان تیره نمیدونستم که عشقم یه روزی از اینجا میره دوتا شمع نیمه سوز و عطر تو هنوز می پیچه به خدا تمومه غمها پیش غصه ی تو هیچه دل تنهای منم سر مزارته هنوز انگاری تو زنده ای... اون میمره هر شب و روز وقت پر کشیدنه! دل منم دیوونه شد... میخوام حالا بگم از روز اولی که من اونو دیدم تنها توی بستری که مرگ از همه سمت اونو احاطه کرده وای خدا دستاش چقدر سرده میدونستم این لحظه ی آخره اون دقایق هنوز واسه من مبهمه یاد تو میگذره از توو ذهنم من شاعرشدم... و موضوع شعرم تو شدی هیچوقت فکر نمیکردم بعد تو من هیچ وقت نمی خندم اینو توو ذهنت تجسم بکن بدون تبسم نمیاد پیشم...هیچ وقت دیگه هر روز غصه هام بیشتر میشه من و تو توی جاده باریک میرفتیم و شبای تاریک قدم زنان دستات توو دستم بود ولی الان تنها نشستم... دل تنهای منم سر مزارته هنوز انگاری تو زنده ای اون میمیره هر شب و روز بعد پر کشیدنت دل منم دیوونه شد قصری که ساخته بودم برای تو ویرونه شد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 7 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ای خدای مهربون... دلم گرفته ه ه ه ه ه ه با تو شعرام همگی رنگ بهاره با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره وقتی نیستی همه چی تیره و تاره کاش ببخشی تو خطاهامو دوباره ای خدای مهربون دلم گرفته از این ابر نیمه جون دلم گرفته از زمین و آسمون دلم گرفته آخه اشکامو ببین دلم گرفته تو خطاهامو نبین دلم گرفته تو ببخش....فقط همین دلم گرفته... توی لحظه های من ، تو شیرین ترینی تو بزرگی،اولین و آخرینی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
تقویم پر بلای من خالیه از فصل بهار ندیده اشکای منو چشمای کور روزگار پشت در رسیدنم به انتهای بی کسی زخم زبون نزن،،،خدا پس کی به دادم میرسی؟ زانو بغل گرفتمو حلقه زده اشک توو چشام خونه خراب کرده منو این سرنوشت بی مرام راهی نمونده که برم از غصه ها سمت فرار گرفته دستای منو دستای سرد انتقام هرکی اومد زخمی نوشت توو دفتر خاطره هام آغاز من تموم شد و مردن نشسته زیر پام قصه برو آخر خط پاتو بذار رو نقطه چین نفرین من به بختمو ماه و ستاره و زمین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
آخرین لحظه ی دیدار هرگز از یادم نمیره التماستو میکردم تو اگه بری دلم میمیره عکستو ازم گرفتی تنها یادگاری از تو حالا من موندمو اشکو خاطرات باقی از تو توی این روزا که بودی از تو من چیزی نخواستم وقتی رفتی با غریبه از خدا مرگمو خواستم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
زبانم را نمی فهمی نگاهم را نمی بینی ز اشکم بی خبر ماندی و آهم را نمی بینی سخن ها خفته بر چشمم نگاهم صد زبان دارد سیه چشمان مگر طرز نگاهم را نمی بینی گناهم چیست جز عشقت دوری از من چه میکوشی؟ مگر ای ماه چشم بی گناهم را نمیبینی سیه مژگان من، روی سپیدم را نگاهی کن سپید اندام من،روز سیاهم را نمی بینی ولی شادم دل مرگ آشیانم را نمی جویی پشیمانم نگاه عذر خواهم را نمیبینی دل بی تاب من با دیدنت آرام میگیرد اگر دوری ز آغوشم نگاهم کام میگیرد مرا گر مست میخواهی نگاهت را مگیر از من که دل از ساقی چشمان مستت جام میگیرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|