![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
برای روز میلاد تن من نمیخوام پیرهن شادی بپوشی به رسم عادت دیرینه حتی برایم جام سرمستی بنوشی برای روز میلادم اگر تو به فکر هدیه ای ارزنده هستی منو با خود ببر تا اوج خواستن بگوبا من که با من زنده هستی که من بی تو نه آغازم نه پایان تویی آغاز روز بودن من نذار پایان این احساس شیرین بشه بی تو غم فرسودن من نمیخوام از گلای سرخ و آبی برایم تاج خوشبختی بیاری به ارزش های ایثار محبت به پایم اشک خوشحالی بباری بذار از داغی دستای تنها بگیره حرم گرما بستر من بذار با تو بسوزه جسم خستم ببینی آتش و خاکستر من تو ای تنها نیاز زنده موندن بکش دست نوازش برسر من به تن کن پیرهنی رنگ محبت اگه خواستی بیایی دیدن من |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
فراموش شدگان هیچ وقت فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
تو عاشق پیشه ای ،همیشه ای ، محشر به پا کن منو عاشق ترین آواره ی عالم صدا کن من از قلبت سراغ قبله ی عشقو گرفتم تو اینجا تا ابد از عشق مردن را بنا کن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
نه از آشنایان وفا دیده ام نه در باده نوشان صفا دیده ام ز نامردمی ها نرنجد دلم که از چشم خود هم خطا دیده ام به خاکستر دل نگیرد شراب، من از برگ چشمی بلا دیده ام وفای تو را نازم ای اشک غم ، که در دیده عمری تو را دیده ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
هر چه که بود بیهوده بود رنگی نداشت دفتر عمر ورق میخورد آهنگی نداشت لکن در آن سکوت گران کسی رسید کسی که جان به جان خسته ام دمید هر چه بد بود از یادم رفت
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 9 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
یه معشوقه میخواستم واسه ی خونه ی قلبم که دنیامو بسازه توی ویرونه ی قلبم یه معشوقه میخواستم که از یاس تو باغچه واسم آینه بسازه بذاره روی طاقچه میخواستم تو بگی دریا قشنگه،آی بگی صحرا قشنگه،آی بگی فردا قشنگه میخواستم که بشی دار و ندارم بشی آفتاب بهارم ، بدونم دنیارو دارم تو رو از تن خورشید،تورو از گل و شبنم گرفتم که تو باشی برام هم دل و همدم شدم عاشقت اما ندونستی... چی میخوام،چی آرزومه ندونستی...ندونستی... دیگه حرفی نمونده ،نتونستی... که بشی عشق یه عاشق نتونستی...نتونستی...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
من هنوزم که هنوزه ،پات میشینم تا همیشه میخونم قصه سنگی که شکسته قلب شیشه خوندم از دلی گسسته،با پر و بال شکسته خوندم از نامهربونیت،عمریه شدم یه خسته چقدر زود میره از یاد،عشق و مهربونیهامون میره از خاطره هامون ،خنده و محبت آسون چقدر حقیر و پستیم اما دنیای غروریم ما باید با هم بمونیم اما عمریه که دوریم زنده ایم اما نمیشه که بگیم زندگی کردیم غوطه خوردیم تو حقارت،یه دفعه بزرگی کردیم؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست کسی در نظرم نیست جز یاد عزیزت کسی همسفرم نیست مرا یار دگر نیست عطر تو و احساس تو را کسی نفهمید دلت از همه رنجید از عالم و آدم همه جا رنگ و خیالی دلت از همه رنجید من مثل تو از دست همه رنج کشیدم به جز غصه ندیدم یه جرعه وفا از لب دریا طلبیدم لب تشنه دویدم عاشقم من عاشق تو... ای تو تنها خوب دنیا با تو دارم گفتنی ها |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
اگر که ما آزادیم پس چرا از هم جدا؟ پس چرا فاصله و یه همصدای بی صدا نداشتنت چه دردیه؟بودن تو دلیل منه تن تو یه خوابه، دوباره کوچه هاتو دیدم،سرابه ای عشق من ،ای راه... واسه دوباره دیدنت داشتن تو، بوییدنت از همه دنیا میگذرم تا با تو باشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ترانه ی ابری من لایق چشمای تو نیس دوباره قاب پنجره بارون و کوچه های خیس دوباره تو که میری و باز منو تنها میذاری منو میون بودن و نبودنت جا میذاری دوباره من که میمونم تنها با خاطرات تو تو میری و دوباره من میشم به جاده مات تو چشای بارونی من نگاه دریایی تو دوباره کوچ خنده هام تو شب لالایی تو منو غروب چشم تو توی خزون باورم تویی که پیچیده صدات تو نفسای آخرم دوباره قصه وداع دوباره من، دوباره آه چله نشین تو شده دلم تو این شب سیاه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
عکس قشنگت روبروم
نگاه تو توو چشمام قصه میگن چشمای تو از عشقی بی سرانجام از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته ببین که شیشه ی دلم تو دست تو شکسته |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
نگاه کن من چه بی پروا چه بی پروا به مرز قصه های کهنه میتازم نگاه کن با چه سختی توو این سرما برای عشق یه فصل تازه میسازم یه فصل پاک یه فصل امن و بی وحشت برای تو که یه گلبرگ زود رنجی یه فصل گرم و راحت زیر پوست من برای تو که با ارزشترین گنجی نگاه کن من به عشق تو چه لیلا وار تن یخ بسته ی پروازو میبوسم بیا گرم کن منو با سرخی رگهات من اون رگ های پرآوازو میبوسم تو رو میبوسم ای پاکیزه ی عریان،تورو پاکیزه ، ای مخمل قرآن طلوع کن من حرارت از تو میگیرم ظهورکن من شهامت از تو میگیرم بیا هیچ کس مثل منو تو عاشق نیست مثل ما عاشق و همسایه و همدم بیا از شیشه ی سخت و بلند عشق مثل ارابه ی نور رد بشیم با هم نگاه کن من چه شبنم وار چه شبنم وار به استقبال دستهای خزون میرم هراسم نیست از این سرمای ویرانگر برای تو من عاشقانه میمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ما دو تا ماهی بودیم توی دریای کبود خالی ازاشکای شور از غم بود و نبود پولکامون رنگارنگ روزامون خوب و قشنگ آسمونمون یکی خونمون یه قلوه سنگ خندمون موجارو تا ابرا میبرد وقتی دلگیر بودم اون غصه میخورد تورای ماهیگیرا ماهی میشد عاشقی توو دریا تنها نمیشد خوابمون مثل صدف پر از مروارید نور پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور همیشه تک میزدیم به حبابای درشت تا که مرغ ماهی خوار اومد جفتمو کشت دلش آتیش بگیره دل اون خونه خراب دیگه نوبت منه سایه اش افتاده رو آب بعد ما نوبت جفتای دیگس روز مرگ زشت دلهای دیگس ای خدا کاری نکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره نمیخوام تنها باشم ماهی دریا باشم دوست دارم که بعد از این توی قصه ها باشم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
عشق شادیست ، عشق آزادیست عشق ، آغاز آدمی زادیست عشق آتش به سینه داشتن است دم همت بر او گماشتن است عشق شوری ز خود فزاینده است زایش کهکشان زاینده است تپش نبض باغ در دانه است در شب پیله ، پروانه است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
یعنی میشه برگردی دوباره دوسم داشته باشی یه شانس دیگه بهم بدی اینو بدون که تو رو خیلی دوست دارم نتونستم...فراموشت نکردم به دلم نتونستم اینو بفهمونم بدون تو نتونستم زندگی کنم گفته بودم بدون تو میشه اما نشد نتونستم ...نتونستم فراموشت کنم به خاطر دل بمون آتیش جدایی سوزوند تنمو فهمیدم که تو هم هستی تو من بودی و من،تو بدون تو هیچ شبی به سحر نمیرسه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
کنار سیب و رازقی نشسته عطر عاشقی من از تبار خستگی بی خبر از دلبستگی عاشقم ... ابر شدم صدا شدی،شاه شدم گدا شدی شعر شدم قلم شدی،عشق شدم تو غم شدی لیلای من،دریای من آسوده در رویای من این لحظه در هوای تو گم شده در صدای تو من عاشقم مجنون تو ،گم گشته در بارون تو مجنون لیلی بی خبر در کوچه هایت در به در مست و پریشون و خراب،هر آرزو نقش برآب شاید که روزی عاقبت آروم بگیرد در دلت کنار هر ستاره ای نشسته ابر پاره ای من از تبار سادگی بی خبر از دلدادگی عاشقم ... ماه شدم ابر شدی،اشک شدم صبر شدی برف شدم آب شدی ،قصه شدم خواب شدی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
هیچ کس هیچ کس در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید هیچ کس موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید هیچ کس...هیچ کس... هیچ کس بازو به بازویم نداده ای روزگار گل پریشان شد زمستان شد بهار از جوانی نیست چیزی یادگار هیچ کس این روزها هم درد وهم رازم نشد آگاه از دل منو دلسردی سازم نشد باد زیر بال پروازم نشد هیچ کس...هیچ کس... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
آه اگر روزی نگاه تو مونس چشمان من باشد قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد آه اگر دوستان خوب تو حامی دستان من باشد قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد قلعه ی تنهایی ما را دیو در بندان خود کرده خون چکد از ناخن این دیوار، جان به لبهای من آورده آه اگر روزی صدای تو گوشه ی آواز من باشد قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد آه اگر دیروز برگردد لحظه ای امروز من باشد قلعه ی سنگین تنهایی چار دیوارش زهم پاشد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
دارم اون روزو میبینم چقدر آینده نزدیکه تو برگشتی کنار من تو روزایی که تاریکه دارم اون روز و میبینم که از رفتن پشیمونی من از دوری تو مردم از این مردن چی میدونی دارم میبینمت وقتی یه دریا اشک میریزی بهارم باشه دیره دیر واسه این برگ پاییزی واسه این عشق کم بودی تو با این عشق بد کردی گذشته بر نمی گرده نمیخوام دیگه برگردی دارم اون روزو میبینم چقدر آینده نزدیکه تو برگشتی ولی دنیام هنوزم سرد و تاریکه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
خواص ازدواج برای حانم ها: قبل از ازدواج وزن ایده آل با چهره ای بشاش بعد از ازدواج چاق،افسرده و منزوی.نتیجه گیری اخلاقی:آمادگی بدن در مقابله با روزهای سخت. قبل از ازدواج ایستادن در صف سینما و استخربعد از ازدواج ایستادن در صف شیرو گوشت.نتیجه گیری اخلاقی:آموزش ایستادگی. قبل از ازدواج تعطیلات رفتن به دیزین و اسکی،بعد از ازدواج در تعطیلات شستشوی خانه و لباس،نتیجه گیری اخلاقی:پر شدن اوقات فاغت. قبل از ازدواج نوشتن کتاب شعر و رمان،بعد از ازدواج نوشتن داستان پرنده در قفس،نتیجه گیری اخلاقی:شهرت باد آورده. قبل از ازدواج صحبت تلفنی بی محاسبه زمان بعد از ازدواج اتهام به پرحرفی حتی برای ده دقیقه،نتیجه گیری اخلاقی:حفظ عضلات صورت. قبل از ازدواج رفتن به سفرهای هفتگی بعد از ازدواج در حسرت رفتن به پارک سر کوچه،نتیجه گیری اخلاقی:در امنیت کامل به سر بردن.
و اما خواص ازدواج برای آقایان: قبل از ازدواج خوابیدن تا لنگ ظهر بعد از ازدواج بیدار شدن زودتر از خورشید، نتیجه گیری اخلاقی:سحر خیز شدن. قبل از ازدواج رفتن به سفر بی اجازه بعد از ازدواج رفتن به حیاط با اجازه ، نتیجه گیری اخلاقی:کسب اعتبار. قبل از ازدواج خوردن بهترین غذاها بی منت بعد از ازدواج خوردن غذاهای سوخته با منت ، نتیجه گیری اخلاقی:تقویت معده. قبل از ازدواج استرات مطلق بی جر و بحث بعد از ازدواج کار کردن در شرایط سخت،نتیجه گیری اخلاقی:ورزیده شدن. قبل از ازدواج آموزش گیتار و سنتور و ... بعد از ازدواج آموزش بچه داری و شستن ظرف،نتیجه گیری اخلاقی:همدردی با خانم ها. قبل از ازدواج گرفتن پول تو جیبی از بابا بعد از ازدواج دادن کل حقوق به خانم ،نتیجه گیری اخلاقی:مستقل شدن. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 11 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
برای آنکه زندگی زناشویی از شادی و نشاط لازم برخوردار باشد،زن در برابر شوهر باید اصولی را رعایت کند. توصیه های زیر طرف خطاب به خانم ها میباشد: 1.در کلیه موارد معیشت اعم از تملک و در آمد و غیره از کلمه ما استفاده کنید نه من و تو.پس از عقد زندگی مشترک شروع شده دیگر من و تو مطرح نیست. 2.در مقابل شوهرخود هر چند حق با شما باشد لجبازی و اصرار نکنید. 3.شوهر خود را به خصوص در مقابل بستگانش تحقیر نکنید .از تعریف و تمجید بستگان خود در مقابل آنان پرهیز کنید. 4.از مخالفت و مشاجره با شوهر خود بپرهیزید. 5.چنانچه کمک هایی از طرف بستگان شما به شوهرتان شده آن را به رخ او نکشید. 6.با دوستان و آشنایان شوهرتان در معاشرت ها بیش از حد معمول گرم نگیرید. 7.شوهر خود را در معاشرت با اقوامش محدود نکنید. 8.در رفت و آمد و معاشرت با بستگان شوهر خود پیش قدم باشید. 9.به بستگان نزدیک شوهر خود (مادر شوهر،پدر شوهر،برادر شوهر،خواهر شوهرو...)بیش از خویشاوندان دیگر احترام بگذارید. 10.زحماتی که برای پذیرایی خویشاوندان شوهر خود متحمل میشوید به رخ شوهر خود نکشید. 11.چنانچه در آمدی دارید و برای زندگی هزینه میکنید آن را بازگو نکنید. 12.از مردان دیگر نزد شوهرتان تمجید نکنید.هیچ مردی را به رخ شوهرتان نکشید و ترجیح ندهید و در گفتار این موضوع را رعایت کنید. 13.برای انجام درخواست های خود با شوهرتان با خشونت و آمرانه برخورد نکنید. 14.برای بر آوردن نیازمندی های خود از نظر مادی و غیرمادی امکانات شوهر خود را در نظر بگیرید و او را تحت فشار نگذارید. 15.خود را برای شوهرتان بیارایید و بهترین و تمیزترین لباس خود را در مقابل او بپوشید. 16.در مقابل شوهر خود با حالتی افسرده و اخمو حاضر نشوید.او را در موقع ورود به خانه ،با لبخند و شاد و خندان استقبال کنید. 17.پس از مراجعت شوهر خود به خانه کارهای خود را حتی الامکان کنار بگذارید و در حضور او بنشینید وبا سخنان خوشایند و با گرمی با او برخورد کنید.
همانطور که زن در قبال شوهر وظایفی دارد شوهر نیز در برابر زن باید اصولی را رعایت کند تا زندگی مشترک آنان از نشاط و وقت خوش برخوردار باشد.
در این قسمت طرف خطاب به آقایون میباشد :1.در مقابل همسر خود گرفتاریهای روزانه و حوادث تلخ زندگی را با اخم و حالت عبوس مطرح نکنید. 2.هدیه، مهر ومحبت را زیاد میکند.به مناسبت های مختلف برای همسر خود هدیه هرچند کوچک خریداری و با حالت شاد و خندان به او تقدیم کنید. 3.چنانچه کم و کسری در خدمات خانه وجود دارد با کمال محبت و خوشرویی تذکر دهید.اخم و خشونت زندگی را به تباهی میکشد. 4.در حضور همسر خود به هیچ وجه از زنان دیگر تمجید نکنید. 5.به بستگان همسر خود مانند پدر،مادر و سایر اقوام وی احترام بگذاریدو برای دعوت آنان به خانه قبل از همسر خود اقدام کنید. 6.هرگز از معاشرت خود با بستگان و خویشاوندانش جلوگیری نکنید و در معاشرت و دید وبازدید با بستگانش پیش قدم باشید. 7.با بستگان خود نزد همسرتان در گوشی نجوا نکنید. 8.همسر خود را هیچ گاه به خصوص نزد بستگانش تحقیر نکنید.توهین و بی احترامی به همسر ، از صفا وصمیمیت در زندگی می کاهد. 9.هیچ گاه خود را برتر از همسر خود معرفی نکنید.سعی کنید من وتو در زندگی نباشد کلمه ما زندگی را گرم و لذتبخش میکند. 10.وقتی همسر شما عصبانی است او را با مهر ومحبت آرام کنید. 11.با همسر خود هیچ گاه لجاجت و مشاجره نکنید. 12.برای گردش و مهمانی رفتن سعی کنید همراه زن و فرزندان وقت بگذارید و پیشنهاد همسر خود را در این مورد به علت کار خستگی رد نکنید. 13.امتیازات اقتصادی ،فرهنگی،اجماعی فامیل خود را در صورتی که با همسر شما فاصله دارد مطرح نکنید. 14.کارهای همسر خود را تحسین کنید،تمجید و ستایش زن کلید کامیابی در زندگی زناشویی است. 15.در قبال همسر خود در امور مختلف قدرت نمایی نکنید. 16.زحمات و هزینه هایی که برای خویشاوندان همسر خود میکنید هیچ گاه بر زبان نیاورید و بر او منت نگذارید. 17.همسر خود را در خانه محصور و محدود نکنید. 18.مقابل همسر خود شاد و خندان باشید.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
در کدوم گلستون میشه تورو دید؟ از کدوم مسافر حالتو پرسید؟ رفتمو رفتم تا به شهر گل رسیدم گشتمو گشتم مثل تو گلی ندیدم گل ابریشمی من ... با کدوم ترانه میشه سرودت؟ کدوم زمستون داره بازی سکوت بذار تا من ببارم رو دامن تو تا که بهارون بشه پیراهن تو گل ابریشمی من ... مستمو مستم تا که هستم از تو هستم هستمو هستم با بوی تن تو مستم گل ابریشمی من ... گل دوست داشتنی من زنده کردی عشقمو در من گل ابریشمی من ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من که عطر یاد تو پر کرده آشیانه من تو چلچراغ سعادت فروز بخت منی به جای ماه تو پرتو افشان به خانه ی من عزیزم...عزیزم... به شوق روی تو من زنده ام خدا داند برای زیستن اینک تویی بهانه ی من تمام دلخوشیم اینه که دل با تو رفیقه بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن... ترم کن... کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن بزن آتیش به جونم شعله کن خاکسترم کن بذار سر روی شونم سایتو تاج سرم کن |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
دستم بگیر دستم را تو بگیر التماس دستم را بپذیر درمان من باش پیش از آنکه بمیرم آوازی باش پرواز اگر نیستی همدردی باش هم راز اگر نیستی آغازی باش تا پایان نپذیرم گلدانی باش گلزار اگر نیستی دلبندی باش دلدار اگر نیستی سبزینه باش با فصل بد و پیرم از بوی تو چون پیراهن تو آغشته شد جانم با تن تو آغوشی باش تا بوی تو بگیرم لبخندی باش در روز و شب من در هم شکست از گریه لب من بارانی باش بر این تشنه کویرم آهنگی باش در این خانه بپیچ پژواکی باش از بگذشته که هیچ آهنگی نیست در نایی که اسیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 10 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
شبم از نیمه گذشته نمیتونم که بخوابم خیس شده عکست از اشکام لای برگای کتابم رو تن دلم نشسته ترک یه درد تازه داره درد دوریت از من خود مجنونو میسازه من هنوزم نمیدونم با کدوم بهونه رفتی مگه مرده بودم اون روز که تو بی ترانه رفتی با کدوم حادثه شوم با کدوم موج با کدوم باد اسمم از یاد تو رفت و دلم از چشم تو افتاد حالا من موندم و عکست لای برگای کتابم منو بغض رفتن تو که نمیذاره بخوابم نه یه راهی نه نشونی نه یه جای پا رو ساحل از تو هیچ ردی نمونده به جز عشقی گوشه دل دل من مونده تو مشت شب بارونی چشماش خدایا هر جای دنیاست تو خودت مواظبش باش
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
به دست ظلمتم نسپار که من بی عشق میمیرم در این شبهای بی فانوس سرا پا غرق تقصیرم رهایی آرزوی من از این دنیای وا نفساس از این شبهای تکراری از این روزای بی احساس دل آزرده ترین شعرم در انکار شب باور سکوم مثل یک نعره س در این ثانیه آخر برای آخرین شعرم نت احساسو بردار برای آخرین لحظه منو به آیینه ها نسپار از این تکرار بی پایان چقد خسته چه دلگیرم به دست ظلمتم نسپار که من بی عشق میمیرم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
روزهای بهانه و تشویش روزگار ترانه و اندوه روزهای بلند و بی فرجام،از فغان نگفته هایم بود روزگار سکوت و تنهایی پی هم انس خویشتن گشتن سال خوردن به کوچه های غریبه،تیغ افسوس برتر آوردم من از این خسته ام که میبینم تیرگی هست و شب چراغی نیست پشت دیوارهای تو در تو هیچ سبزینه ای ز باغی نیست روزهای دروغ و سرد رنگی، پوچ و خالی ز دل سپردنها روزگار پلید و دژخیمی بر سر دار یار بردنها روزگار هلاک بلبل ها ،جغدها را به شاخه ها دیدن روزگاری که نیست دیگر هیچ،در کت مردها پلنگ دیدن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 4 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
بی خبر گذشتم از تو در تب وتاب گریزم خدا همراه تو باشه اشکی نیست برات بریزم پیش رو سردی جاده منو شبراهه ی تکرار خیلی وقته ریخته رو من تو سنگینی آوار از خودم بیزارم اما چاره ای برام نمونده دلک صادق وساده م دیگه اینجاشو نخونده کسی نیست ازم بپرسه عاقبت با تو چه کردم؟ همصدای خاطراتم خودمم با تن سردم تو اتاق بی تو بودن همنشینم شده آواز تو خیال بازگشتم دل سپرده ام به اعجاز این گلایه مال من نیست این ترانه ی شکسته خنجر نفرینی توست که تو سینه ام نشسته |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
مهمترین عاملی که در ازدواج نقش موثر دارد عامل فرهنگی است.مهمترین ابعاد عوامل فرهنگی عبارتند از:
1.دین و مذهب 2.آداب و رسوم 3.لباس پوشیدن و آراستن ظاهر 4.سنت ها 5.اعتقادات و باورها
1.دین و مذهب در رابطه با ازدواج اعتقادات دینی و مذهبی در ازدواج نقش مهمی دارد.دختر و پسری که با اعتقادات دینی متفاوت ازدواج میکنند.پس از احساسات پرشور جوانی ، در زمینه های مختلف اختلاف نظر و احتمالا ناسازگاری خواهند داشت .از جمله اختلاف در تربیت فرزندان،اختلاف در عقاید،انجام فرائض و مراسم دینی ،مسافرت ها و گردش . 2.آداب و رسوم در رابطه با ازدواج در جوامع مختلف آداب و رسوم متفاوتی رایج است گاه عقاید یک جامعه با عقاید جامعه دیگر در تضاد است و این موضوع به خصوص در مسئله زناشویی قابل توجه است.در فرهنگ غرب اعتقاد به اصل آزادی جنسی آداب و رسوم را موجب شده است که با عقاید جوامع اسلامی مغایر است و با اعتقادات مسلمانان همخوانی ندارد.از جمله این آداب و رسوم میتوان به موارد زیر اشاره کرد: دست دادن زن ها و مردها اعم از محرم و نا محرم،معاشرت زنان و مردان نامحرم،تشکیل جلسات لهو و لعب مختلط مرد و زن،جدا شدن فرزندان از خانواده از 18 سالگی و گسیختگی رشته های عاطفی آنان با والدین،اهمیت ندادن به صله رحم،عدم انجام کمک های فردی،قطع ارتباط خانوادگی. 3.لباس پوشیدن و آراستن ظاهر نحوه لباس پوشیدن و آراستن ظاهر یک امر عینی است بنابر این در این مورد بررسی و تصمیم گیری امر ساده ای است و هر کس در نگاه اول میتواند وضعیت خود را با طرف مقابل ارزیابی کند.در فرهنگ ایرانی ،مردان به ناموس خود اهمیت میدهند و غیرت مردانگی آنان اجازه نمیدهد که بدن همسر آنان عریان در معرض دید دیگران قرار گیرد.بنابراین دختران باید این موضوع را در نظر داشته باشند و به خیال تجدد خواهی طوری عمل نکنند که برای جلب مردان وخودنمایی ،حرکات جلف و لباس های نامناسبی بپوشند.آنچه که در ذات مردان با تعدیل های متفاوت وجود دارد آن است که همسر آنان را آفتاب و مهتاب ندیده باشد. 4.سنت های غیر معمول در زناشویی دختر و پسری که میخواهند ازدواج کنند باید در مورد خانواده مورد نظر تحقیق کنند و در صورت وجود سنت های غیر معقول و سنت های انحرافی که در رابطه با زناشویی مطرح است نظیر:مرد در خانه تصمیم گیرنده است،زن باید از او اطاعت کند،تحصیل برای دختران امری غیر لازم است و ... تحقیق لازم کنند و ارزیابی کنند و چنانچه حاضر به پذیرش آن نیستند از قبول همسر در چنین خانواده هایی امتناع کنند. 5.اعتقادات و باورها اعتقادات و باورها علاوه بر اعتقادات دینی و مذهبی جنبه های دیگری را نیز دربر میگیرد که از نظر خانوادگی اهمیت زیادی دارد،دختری که تمام فکر و خیالش توجه به لباس و تجملات و خودنمایی است تحمل مردی که تمام اوقات خود را به مطالعه میگذراند و توجهی به لباس او و خودش ندارد مشکل است.در زندگی هر فرد ارزش ها و ضد ارزش های فرهنگی نقش مهمی دارد.باید توجه داشت که کدام ارزش و عقیده خوب یا بد است،در اینجا آنچه مطرح است اختلاف اعتقادات و باورها ونقش آنها در زندگی خانوادگی است.این موضوع باید قبل از ازدواج مورد توجه قرار گیرد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 2 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
یه نفر نشسته منتظر که باز بیای سراغش دستاش رو به خداست از توو قلب پنجره اتاقش تنها هم صداشم عمری پاک و معصوم میگه جرم من عشقه تا ابد محکومه محکوم عاشقونه من مینویسم برات همه کسم اشک من تو چشام میگه من به تو نمیرسم میگفت افتاد به برگ خشک گلدون که نگاش توو نگاه منه میگه منم مثل تو عاشق بودم ولی این عاقبت و انتهای منه نمیدونم این سکوت امشب از من عاشق چی میخواد هرجا میرم مثل سایه پا به پا دنبالم میاد حالا با یاد عطر تنت زنده میشم،میمیرم سراغتو من امشب از این باد سرد میگیرم میگم ای کاش برام بوی عطر موهاتو بیاره کی میشه تنهایی در من بمیره حس زندگی تو وجودم یه بار دیگه جون بگیره هی میگم به خودم شاید حق قلب من همینه که مثل اون برگ خشک تو گلدون با لب تشنه بشینه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
بی خبر رفت و دگر از او نیامد نامه ای نه،کلامی نه،پیامی نه هفت شهر عشق را گشتم به دنبالش ندیدمش به کوچه ای به بامی نه تا که غربت ، یار من در بر گرفت ، دل بهانه های خود از سر گرفت گرمی خورشید هم آخر گرفت کلبه ام خاموش شد آتشم افسرد غنچه های بوسه ام برعکس او پژمرد باد یاد عاشقان را برد سالها رفتند و من دیگر ندیدم سروری نه، قراری نه،بهاری نه هفت شهر عشق گشتم به دنبالش از آن همه گذشته یادگاری...نه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
روز سبزی بود آن روزی که فهمیدم تو را با دو چشم تازه ام،آن روز میدیدم تو را از گمانم تا خیالت،فاصله بسیار بود از همان اول دلم از عشق تو بیمار بود سینه ات پر بود از غوغای رویایی نهان بر دلم آواز میخواندی ،که بر پیشم بمان مست بودم از شراب آن دو چشم مست تو هست میدادم برای لحظه ای در دست تو روزهابا یاد تو شب میشدند خنده ها با رفتنت تب میشدند از تو و از چشم تو کم می شدم با فراغت مونس غم می شدم کاش میشد تا فراموشت کنم آتشی سرکش که خاموشت کنم حال میبینی چه آمد بر سرم؟ از وجودم نیست جز خاکسترم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
امشب دل ستاره از آسمون گرفته شکسته بغض ابرا بازم بارون گرفته نگاه سرد خورشید تو دست شب اسیره سحر تو انتظارش غروب میشه میمیره امشب هوای خونه هوای عاشقی نیست آغوش سبز گلدون تن پوش رازقی نیست تو رفتی و دل من شد آشیونه غم به روی ماه آینه نشسته گرد ماتم تو خاطرات دفتر اسم تو رو ندیدم روزای بی کسیمو خاکستری کشیدم بی من کجای دنیا با گریه رهسپاری؟ منو نمیشناسی و دیگه دوسم نداری تو رفتی و به یادت تا عمر دارم میسوزم چشمای بی قرارو خیره به در میدوزم نیستی ببینی بی تو چه جوره حال و روزم گفتی نمیای اما منتظرم هنوزم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
سلام به همه دوستای گل خودم که به وبلاگم سر میزنن و تنهام نمیذارن و با نظراشون حسابی شرمندم میکنن اول باید بگم جاتون خیلی خالی مسافرت خوش گذشت ولی... ولی ای کاش هیچوقت راهمون به سمت نوشهر نمی افتاد از دیشب تا حالا دارم میمیرم از غصه و دلتنگی خاطره هام باز یادم افتاده دارم دق مرگ میشم من امروز ظهر رسیدم دیشب هم اول جاده چالوس کنار چشمه سینوا که یه استراحتگاه به اسم شبهای پاییز بود چادر زدیم و خوابیدیم.جاده چالوس واقعا یه عالم دیگه داره من عاشق این جاده هستم. چه برنامه هایی که منو عشقم داشتیم واسه خودمون من همه جاهایی رو که میخواستیم با عشقم برم و رفتم اما تنها... چه فایده خدایا جگرم داره میسوزه ، یعنی اونم یاد من هست؟خدااااااااااااااااااااااااا چرا من چرا من باید درد دوری رو بکشم چرا غم وغصه مال من این چه دنیاییه؟خوش به حال اون دختر و پسرایی که عاشق هم بودن و به هم رسیدن از خدا میخوام همیشه خوشبخت باشن و هیچ دلخوری توو زندگیشون نیفته که شرمنده هم بشن و مادر و پدرشون عشقشونو بکوبن تو سرشونو بگن این بود عشقت؟ خدایا ازت میخوام زندگی رو به سمت خوشیها پیش ببری درسته من به آرزوم و خواستم نرسیدم اما شاید صلاح خودت اینه ناشکری نمیکنم شاید لیاقت نداشتم قابل نبودم.ولی حداقل کمکم کن صبرم بده نذار بیشتر از این داغون بشم مگه چقدر عمر میکنم ؟ حتی الانم راضی ام به مرگ . چون دلخوشی ندارم نمیخوام زندگی کنم . من به آرزوم نرسیدم ولی مواظب عشقم باش میخوام فکر نکنه که من از دلزدگی ولش کردم کاری کن بدونه من عاشقش بودم.هنوزم با یادش از خواب بیدار میشم و با فکرش میخوابم یه لحظه اجازه ندادم یادش از ذهنم بره بیرون . بعد از اون دلمو به کسی نسپردم .حیف که نتونستم یه جوری با خبرش کنم که به خاطرش وبلاگ درست کردم عشقش رو نه فقط الان بلکه تا صدسال دیگه هم زنده نگه میدارم بهش گفته بودم که به غیر از تو با هیچکس ازدواج نمیکنم و دارم به قولم وفا میکنم. ولی... ولی اون اگه نتونست تنها بمونه ازدواج کنه من براش آرزوی خوشبختی میکنم.خدایا خودت مراقب عشقم بمون... به خدا دوستت دارم
معذرت میخوام دوستای خوبم زیادی درد دل کردم من عکس گرفتم از دریا و جاده چالوس و جاهای خوب براتون میذارم. برام دعا کنید
یعنی هنوز به یادمه یا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
اینم از آپ امروز
امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد بازم برمیگردم با مطالب و شعرای بهتر نظر یادتون نره ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
اشتباهت رو میبخشم پیش چشمات برمیگردم چه شبایی که به یادت تا سحر گریه نکردم میمونم کنار چشمات توو بهشتی که تو ساختی دستامو می دم به دستات توی آسونی و سختی از تو دور نمیشه باشم از تو و نگات،عزیزم قلب من لبریز از توست دنیامو به پات میریزم روی برگ گل نوشتم اسمتو به یادگاری گذاشتم تو دفتر عشق تا نگی دوسم نداری میخونم با تو همیشه میخوام که دنیام تو باشی کنج قلبم،توی شعرام به رویاهام تو باشی منم اشتباه میکردم اگر از تو دل بریدم اگه التماسو توی چشم عاشقت ندیدم جدا موندم از تو،اما میدونستم تا ابد نیست هیچ کس جز تو ، تو دنیا راه قلبم رو بلد نیست بی تو فهمیدم که باید قدر عشقت رو بدونم توی آسمون چشمات همه حرفاتو بخونم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات حق داری گریه هامو ببینی و بخندی آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی روز من تاریک شد... تبریک شب به من نزدیک شد ، تبریک جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|