تبليغاتX
نفرین نامه
در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

دنیای قرار ملاقات سرشار از بی نظمی،هرج و مرج و اتفاقات ناگوار است

این روزها پیدا کردن کسی که ارزش وقت گذاشتن را داشته باشد کار دشواری شده است.با در نظر گرفتن تمام این موارد،همه ی ما باز هم دوست داریم که خودمان را وارد یک چنین بازی کنیم

تنها به خاطر یک چیز:رسیدن به رابطه آرمانی.

زمانی که شما گوهر گرانبهای خود را پیدا کردید و رابطه شما شکل گرفت،مطمئنا دلتان نمیخواهد که او را به دلیل لغزشهای ناخواسته از دست بدهید. در این قسمت 9 نمونه از رایج ترین موارد از بین برنده هر رابطه و همچنین روشهای پیشگیری از آنها را برایتان لیست کرده ام.

 

 

 

انتقاد کردن

معمولا گفته میشود که انتقاد کم اما سازنده ،مفید بوده و بیان آن بلامانع است.این امردرمورد تمام افراد صحت دارد به جز نامزدان.هرچند پیشنهاد کردن قابل قبول است،به ویژه اگر خانم یا آقا خودش از شما نظر بخواهد،اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی،کاریست که مثلا یک خانم از مادرش انتظار دارد نه از نامزدش!

اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید ،طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را میدانید،اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج میشوید. هر خانم باهوشی میداند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمیکند.در رابطه خود بهتر است مهربان و متواضع باشید.جنگها را برای خود نگه دارید وفقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد.از همه اینها گذشته سعی کنید انتقادهای خود را به تعریف وتمجید تبدیل کنید.

آشکار کردن این امر که کارتان مهمتر از نامزدتان است

شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است.او از موفقیتهای شما بسیار خوشحال میشود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید.اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید،قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید و پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید،او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر میکند.هرچند خانمها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت میدهند،اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید واین طوری به قضیه نگاه کنید:چه میشود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی به دست آورید،اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟

خیانت

خیانت هیچ گاه قابل بخشش نیست.خیانت تنها به رفتارهای جنسی محدود نمیشود.نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که خطرناک است.این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان ،مانند دوست دختر یا دوست پسر خود رفتار کنید.به این معنا که شما دوست غیر همجنس داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید،وقت بیشتری را با او صرف کنید و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.این نوع خیانت ها بیشتر در روابط جدی به وقوع میپیوندد،چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید.البته این امر بدان معنا نیست که شما نمیتوانید دوست دیگری جز او داشته باشید فقط او باید احساس کند که میتواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد.

 

 

نامرتب و ژولیده بودن

اگر زمانی که با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید،مطمئن باشید که سعی میکند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجددا تمیز و مرتب شوید.این امر دو چیز را به او نشان میدهد:

1.شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید.

2.آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید.

اگر زمانی که لباس مناسبی به تن میکنید،او خوشحال میشود،پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد.

تند برخورد کردن

به مرور زمان که رابطه صمیمی تر میشود،او بیشتر در کنار شما خواهد بود.به این دلیل که مدت زمان بیشتری را کنار نامزدتان سپری میکنید دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست میدهند.احساس میکنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان است.طوری برخورد میکنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما میشوند.البته حقیقت این است که شما انقدر با او احساس راحتی میکنید که به خودتان این اجازه را میدهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو کنید.

متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود.به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید،بعد هم به طور کاملا منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بیندازید یا خیر . اگر واقعا میبینید که ارزشش را ندارد،سعی کنید آن را فراموش کنید و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است،میتوانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید.این امکان وجود دارد که خوشحال شود یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادتهای شخصی شما نظر بدهد.

کنترل کردن او

این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده است.بسیاری از افراد در روابط خود از کنترل گرایی متعصبانه رنج میبرند.ممکن است به دوستان او حسادت کنید.به او میگویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوستهای هم جنسش صحبت و غیبت کند،به او گوشزد میکنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند و از همه اینها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.هرچند از قدیم گفته شده خانمها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند،اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند.شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی ،انسان کاملا موفقی بوده و به درستی میداند که چگونه باید از پول و وقت خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد.شاید زمانهایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد.در چنین مواقعی میتوانید نظر خود را ارائه دهید،اما در غیر این صورت انجام چنین کاری درست نیست .باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیماتش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.

 

قضاوت دوستان و خانواده او

اگر یکی از دوستان،مادر یا خواهرش حوصله شما را سر میبردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند،باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید.چرا که معمولا آنها در اطراف شما خواهند بود و نامزدتان نیز از آنها زیاد صحبت میکند.باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که نامزدتان در وجود آنها میبند.اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت میکند،این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانیم که خانمها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار میکنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند.اگر شما سعی میکنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید،دیری نخواهد گذشت که به آنها علاقه پیدا میکنید.همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید،حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند.سعی کنید تا جایی که میتوانید با آنها کنار بیایید ،چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با نامزدتان.اگر بتوانید در نظر آنها یک فرد استثنایی جلوه کنید،تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.

بی علاقه شدن

آقایان تصور میکنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانمها،نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست،شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد اما زمانی که رابطه شما جدی میشود،دیگر نمیتوانید از این روش استفاده کنید.او به خوبی میداند که اگر شما به او توجه نکنید،مردان بسیار دیگری هستند که میتوانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند.اگر مرتبا از او تعریف و تمجید نکنید،او را به بیرون نبرید و در مورد زندگی شخصی اش از او سوال نکنید،احساس میکند که نسبت به او بی توجه شده اید.او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید.اگر میخواهید در کنارتان باقی بماند،باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر به فرد است.مستقیما در چشمانش نگاه کنید ،در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید و زمانی که احساس میکنید زیبا شده به او بگویید...

وقت کافی نداشتن

شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید،به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرینهای دوره ای خود را کامل کنید و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است.هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید اما باید برای نامزدتان نیز وقت بگذارید.شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.

 

 

 

 

همه چیز مربوط به جزئیات میشود

اگر میخواهید نامزدتان را در کنار خود نگه دارید،باید کاری کنید که احساس شایستگی و بی همتایی به او دست بدهد.تمام رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم،به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن نامزدتان در کنار شما به شمار میروند.بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعا ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد،شما اصلا احساس نمیکنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 
شاید آن روز که سهراب نوشت تا شقایق هست زندگی باید کرد،

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.

باید این جور نوشت: چه شقایق باشی،چه گل پیچک و یاس ،زندگی اجبار است.

 

این مطلب توسط دوست خوبم آقا میلاد فرستاده شده.مرسی میلاد

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 
          
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

همه آرزوهام با رفتن تو مردن ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

بدون از دوریت نمیمیره دلم

از دل سرد تو میمیره دلم

رو دلم اینهمه سنگینی نکن

روزای خوبمو بارونی نکن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

یادگار تو به من رنگ غروبه

لحظه های با تو بودنم چه خوبه

نرو از پیشم نرو نذار بمیرم

تو بذار تو خلوتت آروم بگیرم

خوبه آشناییمون باز برگرده

کی گل آرزوتو پرپر کرده

همه میگن از صدات بغض جدایی میباره

نمیبینن اشکامو که از گدایی میباره

به خدا بغض صدام از دوری یارم نیست

بغض دیگه ست تو صدام قلب گرفتارم نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

تو این شبای خط خطی،ستاره های پاپتی

گم شدن و نیست توی راه فانوسک رفاقتی

به هر کی میخوای دل بدی،دل میکنه به راحتی

دنیا چه آلوده شده به سمّ بی صداقتی

پاهای عشق و عاشقی تاول زده بگی نگی

انگار تموم زندگی گرفته بوی کهنگی

چرا ستاره پرپره؟قفل به روی هر دره

هر شب هوای رابطه از شب پیش ابری تره

چرا دلم رو هیچکسی به شهر عشق نمیبره

چرا کسی نمیدونه خونه ی عشق کدوم وره

باید با دنیا کاری کرد بیشتر از اینا بد نشه

به پای عشق وعاشقی مرهم دلدادگی زد

باید دوباره تازه شد توی هوای رابطه

باید دوباره خط کشید رو هر چی رسم غلطه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

به سرزمین عشق ما کجا شد آن ترانه ها؟

چرا شکست نشانه ها،هوای یاد یار کو؟

در این شب گلایه ها منو تو مانده ایم جدا

به چشم انتظار ما شقایق بهار کو؟

بگو بگو که چاره چیست؟

از عاشقی نشانه نیست

خانه اگر چه خانه نیست،مرا به خانه ام ببر

جز تو مرا بهانه نیست،هوایی عاشقانه نیست

زمزمه ی ترانه نیست،مرا به خانه ام ببر

در این غروب لحظه ها که میرود ز دست ما

ز هر گذر عمر،چرا سپیده ای سفر نکرد

به چاوشان رحم بگو

ز سرزمین آرزو ، نسیم عاشقانه ای

چرا دمی گذر نکرد ...؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

 

دیریست که در غربت تو خسته ترینم

ای خانه ی دلدادگی و عشق و یقینم

دیریست که من دل شده ای گوشه نشینم

آواره ی بی مونس این خاک زمینم

با تو مرا عاشقی و لحظه ی شیرینی

ای عشق منو جان منو همدم دیرین

با تو مرا شور دگر نغمه ی دیگر

ای وسوسه ی بودن من مونس غمگین

گفتم ز غمت ای یار بی تاب و توانم

از عشق تو دل کندن هرگز نتوانم

گفتی منم آن خسته ی افتاده در بند

گفتم که نه،هم در عشق من هستی و جانم

حال من اگر پرسید گویم که چنینم

من از تو جدا مانده،دیوانه ترینم

دیوانه ترین عاشق بی مونس خاکم

ای بود و نبود من،من بی تو هیچم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

حکایتی غمگینم

افسانه ی تیره ی شبی سنگینم

تلخم،کدرم،شکسته ام،مسمومم

ای دوست شناختی مرا؟

من اینم...

من اینمو غرق خستگی آمده ام

ویرانمو از شکستگی آمده ام

از شهر یگانگی فراموشم کن

از شهر هزاردستگی آمده ام

آنجا با هر که زیستم کشت مرا

هر همخونی به خون آغشت مرا

صدتا دست که دوست میخواندمشان

صدها خنجر شکست در پشت مرا

اینجا که کسی به من بپیوندد،نیست

جسمی که به روی ظلم خندد،نیست

زنجیر فراوانه...فراوان

اما چیزی که مرا به زندگی بندد نیست

من اینمو غرق خستگی آمده ام

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

دلم میخواد بهاربیاد

شکوفه ها به بار بیاد

تو این دیار غم نباشه

مهر و صفا تو هیچ دلی کم نباشه

دلم میخواد با هم باشیم

مثل گذشته های دور یکی باشیم

رها باشیم...رها باشیم...رها باشیم...

عشق بیاد به دیدنم

ظلم بره ، ستم بره

دلم میخواد توی رگم به جای خون،مهر تو بود

توی دل پر تپشم تصویری از روی تو بود

دلم میخواد با هر نفس اسمتو فریاد میزدم

داد میزدم...داد میزدم...داد میزدم...

آی آدما...آی آدما...

دنیا داره خراب میشه

هر چی که مهرمیشه توو این دیار بی کسی،مثل یه شبنم

زیر نور بخار میشه،آب میشه...آب میشه...

کاری کنید...

فکری به حال گل کنید،بلبلا رو صدا کنید

سینمون از درد پره،تو بغض خون نشستمون صدایی نیست

هر چی که هست مثل صدف،یه نقشی از چندتا درّه

این صدفو بازش کنید،این درّو آزادش کنید

تا رگامون خون بگیرن

تنای سوخته از ستم،زنده بشن،جون بگیرن

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

خیلی وقته اینجا پرسه میزنم

جای رد پاتو،من، نیستی و بوسه میزنم

اگه حتی تو جوابمو ندی

من بازم با عکس تو حرف میزنم

تسلیت قلب صبورم،دیگه اون دوستت نداره

سهم اون یه عشق تازه،سهم تو طناب داره

بسته اشکاتو نگهدار،غم تو یکی دوتا نیست

پا نذار روی غرورت،جای اون به زیر پا نیست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این غبار تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

از این نامهربونیها

دارم از غصه میمیرم

رفیق روز تنهاییم

یه روز دستاتو میگیرم

تو این شب گریه ، میتونی

پناه هق هق ام باشی

تو ای همزاد،همخونه

چی میشه عاشقم باشی

دوباره من،دوباره تو

دوباره عشق ، دوباره ما

دو هم نفس،دو همزبون

دو همسفر،دو هم صدا

تو ای پایان تنهایی

پناه آخر من باش

تو این شب مرگی پاییز

بهار باور من باش

بذار با مشرق چشمات

شبم روشنترین باشه

میخوام آیینه ی خونه

با چشمات همنشین باشه

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق میکنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را به سر کردم

تنها از دیار خود سفر کردم

دیریست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سرنوشتم را به یاد آور

دنیا سرگذشتم را مکن باور

من غریبی قصه پردازم

چون غریقی غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آوازم

میروم شبها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

مینویسم اوج غمها را

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

 

گفتی برو گفتم به چشم

این بود کلام آخرین

گفتی خداحافظ تو !

گفتم همین؟ گفتی همین

گریه نکردم پیش تو

با اینکه پرپر میزدم

با خون دل از یپش تو

رفتمو باز نیومدم

بازی عشق تو رو

جانانه باختم

مثل بازنده ی خوب

مردانه باختم

همه ی ثروت من

تحفه ی درویش

نفسم بود که به تو

شاهانه باختم

لبخند آخرین من

دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن

داغ دل ویرانه بود

من،مات مات

از بازی شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره دل رفته بود

من لاف بردن میزدم

قلعه ی دل،اسب غرور

لشکر تار ومار عشق

دادم به ناز رخ تو

این همه یادگار عشق

گفتم ببر هرچی که هست

رقیب جلد چیره دست

گفتی تو مغروری هنوز

با فتح این همه شکست

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نفرین شده | 

بعدیه مدتی یکی پیدا شده هی بهونه منو میگیره

میگه عاشقت هستمو دلو به تو بستمو بی تو دل خستم میمیره

میگم عشق دیگه مرده توی قلبم یه درد دیرینه

میگه اون توی غمها کناردردام میشینه

دیگه نمیخوام یادت واسه من باز خاطره شه

دیگه نمیخوام راه من با عشقت فاصله شه

دیگه نمیخوام دل من بعدت بی حوصله شه

دیگه نمیخوام حالا هر چی که میخوام بذار همون بشه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

دل هیشکی مثل من غربت اینجارو نداره

دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم

مثل گنجشکای بی لونه و بی جای محله

دیگه هیچ جا تو درختا جای من نیست که برم

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل قهر سرنوشته

دیگه اسم تورو ای ... زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره

بارونت از سر شب همش میباره

تو گوشم داد میزنه همش میناله

میگه هیشکی مثل من غربت اینجارو نداره

زندگی ارزش این همه اشکارو نداره

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

فصل پاییزی من که میرسه فصل اندوه من سر میرسه

تو سکوت خسته ی باور من،سایه ام فکر جدایی میکند

شاخه ی سرو وجودم نمیخواد رگ بیداری لحظه هام باشه

نفسم در نمیاد به چشمم خواب نمیاد دل من تورو میخواد

چشم من گریه میخواد...

تو عبور از پل خواب جاده ها روح من عشقی به رفتن نداره

تو سکوت خالی این دل من دیگه هیچی جز تو جایی نداره

ذهن شبنم که میخواد گریه کنه مثل بارون تو چشم در میزنه

فصل پاییزی من که سر میرسه نفسم به عشق تو پر میزنه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

مگذار که یاد ما را طعم تلخ این حقیقت ببرد

این حقیقت است که از دل برود هر آنکه از دیده رود

بیا برگرد تا خونه از عادت سیر نشده

تا نگام با یک نگاه تازه درگیر نشده

بیا تا اومدنت دیر نشده، دلا دلگیر نشده

تا هنوز فاصلمون جوونه وپیر نشده

آخه شبا جای خواب تو چشام دریای آبه

ساعت دیواری از وقتی که رفتی تو خوابه

هنوزم عکس منو تو روی دیوار توی قابه

نامه ای که گفته بودی من نخوندم هنوزم لای کتابه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق

زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق

زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق

رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق

میتوان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن

پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن

میشود اندوه شب را از نگاه صبح فهمید

یا به وقت ریزش اشک میشودشادی گذشته را دید

میتوان درگریه ی ابر با خیال غنچه خوش بود

زایش آینده را درخزانی دید و آسود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

نگو طفلی دل سپرده یه نفر دلش رو برده

بگو چون عاشقه قلبش تا حالا از غم نمرده

میدونی زندگی سخته بار حرف زور زیاده

کسی برده که قلبش رو به دست غم نداده

نگو طفلکی منم من،من شهامتم زیاده

هیچ کسی هنوز تو دنیا مثل من که دل نداده

مثل پرواز پرنده توی قلب آسمونا

من دلو به عشق سپردم توی قلب کهکشونا

پر زدم من توی چشمات با تو من پرواز کردم

من از پایان میترسیدمو آغاز کردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

این دیگه فکر نداره وقتی میشنوی میگم تو برو باهام نمون

حتی اسممو نیاراگه یک شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون

که تمام فکر من پیش تو بود مثل تو توو زندگیم هیشکی نبود

میدونی حرفی ندارم اگه زمزمه هامون شده یخ توی دلامون

میدونی جایی ندارم جز امشب زیر بارون برم پیش خدامون

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

نگاهی میکنی ما رو مگه عاشق ندیدی

یا شاید دیدی و رسواترین عاشق ندیدی

یا ما مجنونیمو خونه خرابیم ،عالمی داره

یا عشقت مونده و دست از سر ما بر نمیداره

خداییش فرقی ام انگار نداره یا اگه داره

دل رسوای ما بند کرده و بازم گرفتاره

الهی خوشی باشه پناهت،گلای رازقی تن پوش راهت

الهی خوش خبر باشه قناری، بخونه تا خروس خون چشم به راهت

صفای دیدن ای قصه نور،منو با خود ببر تا آخر دور

گلای پیرهنت یاس و اقاقی،بمونم منتظر تاقصه باقیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

این همه دردسر، فایده نداره

دیگه تو دلم جایی نداری

دیوونه...دیوونه که دلش هر جا میره میمونه

کی جواب درد بی درمون من پیدا میشه؟

کی میشه کجا میشه که من آروم بگیرم؟

از تموم دار دنیا تو فقط مونده بودی

تو فقط دلخوشی من توی زندگی بودی

دیوونه ای دیوونه که دلش هر جا میره

میمونه...میمونه تا که از راه در میره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

عجب ای دل عاشق تو هم حوصله داری

تو این سینه نشستی هزار تا گله داری

یه روز عاشق نوری،یه روزی سوت و کوری

یه روز مثل حبابی ،یه روز سنگ صبوری

پر از اشک و هراسی، همیشه بی حواسی

پر ازحرفی و خاموش،یه قصه و فراموش

پر از راز نگفته یه کوله بار بر دوش

یه بی طاقت خسته به انتظار نشسته

یه روز رفیق راهی ، سفر پای پیاده

به اندازه ی عشقی پر از حرفای ساده

واسه روزای رفته سفر قصه خوبه

چراغ روشن راه قشنگه غروبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

بی وفا عشق من،به خدا اشک من

میمونه رو گونم تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موتو به دنیا نمیدم

تو رو به خاطراتمون تو منو بی خبر نذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود خداحفظ عشق من

حالا که نموندی بگو ازمن چی دیدی

چه ساده نشستی،چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدایی دمی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی

پس بذار روی ماهتو دم آخر نگاه کنم

سخته با خاطراتمون با دل خون نگات کنم

وقت رفتنت نبود خداحافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز میدونی قدر اشک من

سخته گفتنش ولی،خداحافظ عشق من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

بگو دنبال چی بودی اون چی بود که من نداشتم

از این عالم چی میخواستی که به زیر پات نذاشتم

تو منو بازی میدادی تو غرورمو شکستی

تو هوس بازی میدونم،تو یه عاشق نمیخواستی

تف به روت به اون روی سیات ازت بدم میاد

ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد

تف به روت به اون رنگ و ریات

تف به روت به اون همه قشنگیات

ازت بدم میاد...ازت بدم میاد...ازت بدم میاد

دل به حرفای کی بستی ؟پای عشق کی نشستی؟

این روزا که بی کسم من ، تو توو آغوش کی هستی

عصق من به تو تمومه دلم این عشقو نمیخواد

آرزوم فقط همینه خبر مرگت بیاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

آخرین روزای با هم بودنه

دیگه کم کم وقت رفتن رسیده

حالا هر لحظه برام غنیمته

فرصت دیدن تو سررسیده

تو میخوای سفر کنی از شهر من

تو میخوای من تک وتنها بشینم

خاطرات روزای عشقمونو

توی کوچه های شهرم ببینم

آره این خیابونا ، این کوچه ها

شاهدای خسته ی عشق منن

بعد رفتنت همین خیابونا

تو گوشم اسمتو فریاد میزنن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

هر صدا و هر سکوتی اونو یاد من میاره

میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره

از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد

حرفای قشنگ وساده اش عاشقونه باورم شد

خیلی مهربونی اما نمیخوای با من بمونی

نمیدونی زندگیمی ... نمیدونی ... نمیدونی

اشتباه از منو دل بود عاشق قلبم نبودی

حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بی تو به زودی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

تموم خاطراتمون اشکای چشمای منه

دیگه باید خواب ببینم دستات تو دستای منه

اما بدون با عکس تو این روزا رو سر میکنم

خیلی بدی کردی به من محاله من ولت کنم

کدوم گلایه مو بگم؟ یه عمره از تو دلخورم

تو فکر هیچی ام نکن من غصه هاتو میخورم

بازم خدا دل منو برای غم نشونه کرد

تو هم برو مثل همه تنهام بذارو برنگرد

اما هنوزمن چشم تر ف نیستی بی تو، من در به در

نیستی ببینی که بی تو تنهام ، تو دست گرمت تو اوج سرمام

فکر نمیکردم روز جدایی به دیدن من تنها نیایی

ساده عشقمو بهش فروختم وقتی دیدمش بدجوری سوختم

دستام تو دستت نگام میکردی کاش که میرفتی حیا نکردی

خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغمو نگیر

فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر

یه روز میفهمی قدرمو ، اما نمیدونی کجا

بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام

یه عمره بغض تو گلوم،یه آه سردی تو صدام

مهمون نوازی این نبود خاک خدا دارم میام

من که دارم میرم نگی رفتو حرفی نزد

خدا نگهدارت باشه گرچه دلم رنجید ازت

یادت میاد حرفای من،غمهای تو،اشکای من

آخه برات من چیکار نکردم زجرم میدادی دعات میکردم

چه شبها من غصه هاتو خوردم تو تب میکردی برات میمردم

یادت میاد من همونی هستم که شبا تا صبح بیدار می نشستم

دستات تو دستم نگام میکردی کاش که میرفتی حیا نکردی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

سرتو بذار رو شونم تا که خوابت بگیره

برای دیدن چشمات دل من یه عمری گیره

آره عاشقم میدونی اینو از چشام میخونی

برای به تو رسیدن شعر قلبمو میخونی

عزیزم یادت میاد که گریه هات

چطوری آتیش به پیکرم میزد

نمیشد بهت بگم دوستت دارم

تا میخواستم زبونم بند میومد

همه هستیمو دادم تا که تو برام بمونی

دیگه هیچکی رو نمیخوام اگه تو واسم نمونی

همه جا دارم میگردم تا تو رو به دست بیارم

اما راه تموم نمیشه دیگه طاقتی ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

سرتو بذار رو شونم تا که خوابت بگیره

برای دیدن چشمات دل من یه عمری گیره

آره عاشقم میدونی اینو از چشام میخونی

برای به تو رسیدن شعر قلبمو میخونی

عزیزم یادت میاد که گریه هات

چطوری آتیش به پیکرم میزد

نمیشد بهت بگم دوستت دارم

تا میخواستم زبونم بند میومد

همه هستیمو دادم تا که تو برام بمونی

دیگه هیچکی رو نمیخوام اگه تو واسم نمونی

همه جا دارم میگردم تا تو رو به دست بیارم

اما راه تموم نمیشه دیگه طاقتی ندارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

منو بگیراز این روزای در به در

از این روزا،از این شبای بی ثمر

منو ببر به خاطرات رفته مون

روزایی که تو جا گذاشتی پشت سر

تو کوچه ها نمیشه بی تو پرسه زد

خیابونا غریب و غم گرفته

کجا برم چرا نمی رسم به تو؟

کجایی پس؟ چرا نمی رسی به من

حالا که نیستم ، اشکاتو کی پاک کنه

کی عاشقونه می نویسه اسمتو

بدونه من هزار سال دیگه هم

بدون ، کسی نمیشکنه طلسمتو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

مثل دیوونه های کم تحمل،مثل آواره های زخم خورده

نشستم از رو تقویم بی تو تموم روز و شب ها رو شمردم

شبیه دور گردایی پریشون یه عمره رد پا تو دوره کردم

سراغت رو گرفتم کوچه کوچه ، کمک کن دست خالی برنگردم

نمی دونی که وقت گریه کردن ته قلبم چه خالی میشه بی تو

به اسمت میرسه میلرزه قلبم نمیدونی چه حالی میشم بی تو

هنوز درگیر رویاتم خرابم ،تو هم مثل خودم درگیر دردی

قسم دادم خدا رو گریه کردم مگه میشه عزیزم برنگردی ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

سیاه مثل شب ،تار دنیای بی تو بودن

شوق رهایی از شب، منو تا تو کشوندن

هزاران شب خدا رو قسم به کعبه دادم

منی که بی نور عشق برگی تو دست بادم

دلم جز این تمنا هیچی ازت نمیخواد

ای بهترین آرزو خدا تو رو به من داد

بی تو تموم دنیا کویر خار و خس بود

خیال با تو بودن برای من نفس بود

بیا و عاشقم باش ای بهترین آرزو

هر عشقی جز عشق تو برای من هوس بود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

همیشه اشک میریختم تو شبایی که تو، نبودی پیشم

من تو تنهایی چطور باید سر میکردم بی تو

توی یه دردی حتما !

توو نبودنت من نمی گم که برمیگردم

چون که خسته ام بس که نامردی دیدم

فکر نکن بی تونامرد دیگه میمیرم
مگه تو خواب ببینی عاشق شدم

چون که دیگه نیست آدم صادق دورم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

حیف اون روزای خوبی که سوختم و ساختم به پای تو

ساده بودمو دل به تو بستم ، نشستم به پای تو

برو ، برو دیگه نمیخوام همدم،آره اینو دل میگه

خاطراتتم بردار و ببر دیگه، نمیشینم واست چشم به در

برو دیگه صدام نکن بهتره تنهام بذاری

میخوام فراموشت کنم اگه خود تو بذاری

دیگه دست رو دلم نذار طاقت نمونده واسه من

جوونیمو ازم گرفتی در به دری شد یار من

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

حتی اگه بمیرمم نمی خوام بیای تو پیشم

چرا نمیشه باورت بی تو دیوونه تر میشم

نمی دونم دستای تو حالا تو دستای کیه

من که یه بازنده بودم کی حالا گرم بازیه

بی تو صدام پوسیده ، بی تو چشام خشکیده

بی تو دلم رنجیده ، بی تو ... بی تو ...

 

 

 

 

 

 

وقتی رفتی چشم روم بستی

با خود گفتم تو پستی

باور داشتم دوستم داری

حالا توی قلبم جایی نداری

غصه ی دل کندن من، برام شده حسرت وغم

تو وجودم حسی تازه ،انگار نفرتی از تو دارم

داشتم تو رو توی قلبم، دوستت دارم ؟ نه اصلا

اگه تنها شدم خدا از قلب تو بودم جدا

یادم میاد اون روزایی بهم گفتی میمونم

دیگه تو بر نمی گردی اینو از چشمات میخونم

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

خاطرات تو هنوزم توی قلبم مونده ای یار

نمی خوام از تو جدا بشم ، یه بار دستامو نگهدار

تو بی وفایی میدونم اما می خوامت هنوزم

چیکار کنم دوستت دارم دلم میخواد داد بزنم

بگم مگه دل نداری که قلبمو می سوزونی

آخه مگه نمیدونی یه روز میاد پشیمونی

اونوقت منم میگم برو پا روی قلبت میذارم

با اینکه من دوستت دارم میرمو تنهات میذارم

عزیزم تو این زمونه هیشکی عاشق نمی مونه

هر کی عاشقه دیوونه ، میشکنه قلبش می دونه

روی قلبم پا گذاشتی تو منو تنها گذاشتی

انگارنه انگاریه روزی با من روزگاری داشتی

رفتی ولی اینو بدون دنیا اینطور نمی مونه

یکی میاد بی بهونه میگه که عاشق میمونه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

برگرد بیا ، تو تنهایی ،دستام دستاتو کم داره

واسه دقایق خوشی ، دل بازم بی تو غم داره

یه بار نشد بهم بگی دوستت دارم ، عاشقتم

وعده های دروغی رو همش میدادی پشت هم

واسه دلم ،واسه من هیچی به جز غم باقی نیست

تا جاده ی مرگ واسه من به خدا دیگه راهی نیست

یه فرصت تازه بودی واسه گذشتن از هوس

مهلت ما به سر رسید تو رفتی به سمت هوس

برگرد برو هیچ وقت نیا ،فرصت ما تموم شده

من که دیگه نمیمونم ، ثانیه ها حروم شده

تو امتحان عاشقی ما خیلی وقته رد شدیم

تموم این ترانه رو ما شانسکی بلد شدیم

عشق ما بچه بازی بود ، منو تو هم بچه بودیم

از ما بگو کی راضی بود؟منو تو اگر چه بودیم

آخرشم نفهمیدم تو سر تو چی می گذره

برو ببینم بعد من ، دل تو رو کی می بره ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

وقتی رفتی من شکستم

اما افسوس تو ندیدی

قلب منو ، اشک منو

رفتی بی بهونه

حالا تنهام کنج خونه

گل تنهایی تو دستم

اما برو ، تنها برو

میری بی بهونه

سوزوندی قلبمو ، سوزوندی عشق پاکمو

تو رفتی...

بی تو چه شبا گریه کردم بی صدا

بی صدا گریه کردم به خدا

به خدا گریه کردم ...

بی تو من نمی تونم

دیگه هرگز نمی تونم

یه نفس باهات بمونم

تنها برو ... تنها برو

مردی تو دل من

دم آخر گفتی

میخوام از ته دل بسوزونم قلب تورو... قلب تورو

رفتی از خیالم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

 

آرزوهات با من بودش

ولی قلبت با یکی دیگه

دستات تو دست من بود

ولی حرفت کس دیگه

دفترمون داشت ورق می خورد

کودک عشقمون می مرد

از شدت دوست داشتنت

یه لحظه خوابم نمی برد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

بی تو تنها نمیتونم بمونم

خیلی وقته بی تو روزا رو دارم سر میکنم

حالا بهتر میتونم خودم رو باور بکنم

با تموم خوبیهات خسته شدی از عشق من

حالا من بی تو دارم خستگیمو در می کنم

وقت رفتن واسه تو اشکای من بهونه شد

اما بعدش گریه زاری کمتر می کنم

تو اون روزا صدای من به گوش تو نمی رسید

حالا بی سر و صدا گوش تو رو کر می کنم

می دونم دست خودت نبود اینقده بی وفا بشی

واسه اینه دارم دوریتو از بر می کنم

وقت رفتن جا گذاشتی همه خاطراتتو

چون به درد من نخورد اونارو پرپر می کنم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 

جز با صدای تو آروم نمی گیرم

آهسته و تنها غرق تو می میرم

رفتی ودل بریدی ساده از منو اون همه بی تابی

انگار نه انگارگفتی با من

می مونی تا صبح مهتابی

می ترسم از اینکه بری ودیگه نیای

گفته بودی با من تا آخرش میای

کاش که می دونستی دیگه طاقت ندارم

با چه زبونی بهت بگم دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نفرین شده | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
به تو باختمو تو این بازی رو بردی ،تبریک
زیر و رو شدم به روتم نیاوردی، تبریک
بودن و نبودنم برای تو فرقی نداشت
واسه مرگ عاشقت غصه نخوردی، تبریک
مبارک دلت باشه این همه بی احساسیات
حق داری دیگه نشناسی منو با اون قلب سیات
حق داری گریه هامو ببینی و بخندی
آزادی تا به هر کی دوس داری دل ببندی
روز من تاریک شد... تبریک
شب به من نزدیک شد ، تبریک
جاده ی عاشقی ما مثل مو باریک شد...تبریک

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
آرشیو موضوعی
اگه آبروی عشقو بردم،چوبشو خوردم!
دوستت دارم حرف کی بود؟
آرزو میکنم بمیرم
دانلود کلیپ از تصاویر وبلاگ
دفتر خاطرات من
زندگینامه مریم حیدر زاده از زبان خودش وچند شعر
گرانترین عطر
عکس
آی آدما گوش بکنین وصیت من ...
میخوام فراموشت کنم
تمنا
میمیرم بی تو به زودی
آخرین روزای با هم بودنه
ازت بدم میاد
خداحافظ عشق من
دل عاشق
9 قاتل عمده روابط عاشقانه
راز حلقه ازدواج
نتایج MRI از مغز عاشقان
بی خبر رفت
من به تو نمیرسم
مهمترین عواملی که در ازدواج نقش موثر دارند
از خودم بیزارم
خیس شده عکست از اشکام
بی عشق میمیرم
دلخوشیم اینه دل با تو رفیقه
گل ابریشمی من ...
35 وظیفه زن و شوهر در قبال یکدیگر
خواص ازدواج(کلیک کن بخند)
من از دوری تو مردم
عکس های شمال
یعنی میشه برگردی
ما دو تا ماهی بودیم
برای توعاشقانه می میرم
عاشقم من عاشق تو...
به پات میشینم تا همیشه
یه معشوقه میخواستم
اول شهریور(تولدم)
تو رو میخوام
منو هرگز نبخش...ای مهربونم
رفتنت طلوع ماتمه برام
الهی که خوشبخت بشه ،اینه دعای من ، براش
جملات زیبا با ترجمه انگلیسی
مطالبی در رابطه با عطر
داستان: کی عاشق تره؟
جملاتی از بزرگان در رابطه باعشق
دل رو گول زدن تا کی؟؟؟
جملات بسیار زیبا در رابطه با تجربه
حیف من...
حکایت زن و خدا
عشق تو شوک بود...
هرکاری کردم که تورو داشته باشم Tنشد...نشد...
هرجا که بری بازم حلالی
دیگه افتادی از چشمام
دوست داشتنی در کار نبود
دیگه خسته ام از با تو بودن...
ای خدا پس دل من چی؟
عشقمونو خود خواهیات به انتها رسونده
دانلود آهنگ گوگوش(بذار قسمت کنیم تنهاییمون)
من که از خودم گذشتم میتونم بگذرم از تو
چی میشه تو از اونا نباش...
می بخشمت...اما مثل یه بیگانه
واسه فراموشت کردنت باید به چی عادت کم؟
هنوزم زمستون به یادت بهاره
دانلود آهنگ
یا مردن یا تو...
دوست داشتنم دروغ نبود
دانلود شعرهای مریم حیدرزاده
قلب من، همه ی آرزوهاشو باخته...
با تو بستم دفترچه عشقم را
پیوندها
ماه شکلاتی
دانلود آهنگ های جدید
چکنویس های پر غلط یک جوان
در کوی عشق
مسافرعاشق
اونی که هر لحظه یادته منم (پسرعاشق)
کل بنداز با جنس مخالف
(ســـــــــــکوت اشـــــــک)
عاشقهای بی عشق
من و زنگی رنگارنگم ........
درایت پنهان
آواره88.گمونم وبلاگ جالبیه و آموزنده
بغض تنهایی
نمیدانم ها
{ p4r4d4ys_rez4}
منچستری ها
عاشقانه های شهرام و سحر
بهزاد لوتی
عاشقان بی نام و نشان
هر چی تو بگی
کلبه ي عشق
حریم عشق(علی)
طراحی کارت پستال(وبلاگ دومم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

 
کد جاوا اسکريپت و قالب ریگان با آدرسهای دوست داشتنی

انواع کد هاي جديد جاوا تغيير شکل موس