![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
بخون ترانه مو با دل خون بذار بگیره دستاتو بارون پنجره واشه رو به چشمات بخونه عشقو نگات هنوز هنوزه دنیام تو هستی به خاطر من از من گذشتی به جون خریدی تا من ببارم به یاد اشک چشمات هرچی که داشتم به پات گذاشتم با دستای تو دنیامو ساختم غصه نخور از اینجا میرم به عشق تو میمیرم با من بدی کن بذار بسوزم با درد دوریت بی تو بسازم دلم گرفته چاره ندارم از این زندگی سیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
قشنگترین لحظه هام بی تو برام سیاه شد نقطه ی اوج عشقم بی تو برام تباه شد تموم آرزوهام بی تو دیگه به باد رفت خسته شدی از عشقم زندگیمم به باد رفت بذار با تو بفهمم معنی عشق پاکو نذار که توو غربتم بمیرم از عشق تو حالا که از تو دورم تنها یه راه دارم نفس های آخره اینجا جایی ندارم میخوام بازم بشنوم گرمی اون صداتو اینو برات میخونم شدم گرفتار تو قسم به هفت آسمون لایق عشقت منم یکی دلش تنگ شده بیا نترس اون منم نمیرسم به چشمات ، چشمات چشمه ی نوره توو کوچه های خلوت همیشه در عبوره پل میزنم به قلبت از راه رنگین کمون توو جاده مینویسم همیشه با من بمون با هر نگاه پاکت پر میشم از ترانه من با تو موندگارم ای بهترین بهانه ازنسلِ پاکِ عشقی ، روحت گل اقاقی تا صبحِ میلادِعشق، عمرت بمونه باقی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
از تو تقدیر میکنم به خاطر مهربونیت از تو تقدیر میکنم به خاطر همزبونیت از تو تقدیر میکنم که خیلی خود ساخته ای از تو تقدیر میکنم که دل به من باخته ای اما من گلایه دارم از تو و نبودنت چشم من منتظره یه عمره که ندیدمت ثانیه ها زخمه برام توی تنهایی من بشنو مرهم ِ تمامِ ِ خمای کهنه ی من از تو تقدیر میکنم که عشقو با تو فهمیدم از تو تقدیر میکنم که پا نذاشتی رو دلم از تو تقدیر میکنم که دستتو اسیر شدم از تو تقدیر میکنم که از دلت سیر نشدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
مساله یه خاطره نیست
گریه ها بی صداست گفته بود دیگه فاصله نیست اما اون بی وفاست باورم شده راهی نبود اون که بود رفته بی تو من پُر خاطره ام موندنم سخته من و تو و این عشق همه بدونن از تو، من مینویسم نه...نگو راز قلبمو من هنوزم یه عاشقم عشق تو اگه یادی نکرد از دل خسته ام لحظه هام همه گریه شد و چشمامو بستم رو لبم از روی بی کسیهام از تو باز خوندم میگذری روی خواب چشمام عاشقت موندم دل من و دل تورو همه شکستن گریه کن با دلم یاد تو یاد قلبمه عشقمون پر از ماتمه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
قسم خوردم که من تا روز مرگم با تو باشم قسم خوردم نمیبینی یه لحظه بی وفاشم قسم خوردی که هرجوری شده با تو میمونم قسم خوردم دوستت دارم قسم خوردی می دونم ولی عهداتو چه ساده شکستی به این چشمای خسته م دل نبستی تا فهمیدی برات عاشق ترینم منو تنهام گذاشتی نازنینم ازم خواستی یه روزی تا قیامت با توباشم منم گفتم مگه میشه عشقم ازت جدا شم ولی حالا ازم میخوای برم تنهات بذارم باشه میرم ولی هیچ وقت نگو دوستت ندارم تو میدونستی من بی تو میمیرم میدونستی بری آتیش میگیرم چرا رفتی و از من دل بریدی؟؟؟ مگه از این دل ساده چی دیدی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
سلام به همه عزیزان ِ بازدید کننده بعد از این وبلاگ که خیلی هم دوستان به من لطف داشتند من میخوام یه وبلاگ دیگه رو بنویسم.البته قبلش اینارو بگم که هدفم چی هستش چون هرکاری یه دلیلی داره.من وقتی این وبلاگو نوشتم توو حال و هوای عاشقی بودم دل شکستگی و دلتنگی یه جورایی پرکردن تنهایی و انصافا هم خیلی کمکم کرد.الان دیگه حوصله شعر نوشتن ندارم چون دیگه حوصله عشق رو هم ندارم و باور کردم یه چیزالکی و زود گذره و اصلا مفهومی نداره مخصوصا توو این دوره زمونه که همه دوس دارن همدیگرو سرکار بذارن و انگار منتظرن تا یکی از راه برسه و تلافی شکستشون رو سر اون دربیارن این حرفا هم تکراریه هم مذخرف پس میرم سر اصل مطلب که شاید به درد بخور هم باشه به درد من که خیلی میخوره از این الافی و سردرگمی درمیارم.البته به خاطر یه سری عزیزان من مطلب نوشتن رو ادامه میدم شعر نوشتن اما دیگه هدف ندارم واسه این وب مگه اینکه دلم گرفته باشه. تصمیم دارم توی وبلاگ جدید که آدرسش (عکس بارون. ایران بلاگ دات کام) axbaroon ( چون توو وب مجاز نیست آدرسش فارسی نوشتم خودتون انگلیسی بنویسید.) هستش کاری بکنم که به رشته درسیم مرتبته و خودمم میتونم توو کارم از بقیه چیزی یاد بگیرم میخوام که طراحی کارت پستال داشته باشم و از اونجایی که ممکنه کمتر بیام نت تعداد طراح زیاد باشه که وب سوت و کور نمونه .هرکسی دوست داره و میتونه با برنامه های فتوشاپ و کلک کار کنه میتونه برام پیام بذاره تا عضوش کنم.این سری رفتم ایران بلاگ چون امکاناتش بیشتر از بلاگفاست اما خب فکر میکنم یه ایرادی داره اینه که عکسهایی که توش آپلود میشه توو بلاگ های دیگه از جمله بلاگفا امکان نمایش نداره که این خیلی بده مگه اینکه توو سایت پرشین گیگ یا گوگل پیج بشه آپلود کرد که دومی رو نمیدونم چجوریه.اگه کارت پستال خواستید در خدمتیم .
خوشحال میشم وبلاگ دسته جمعی داشته باشیم / همگی موفق باشید دوستان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
میگذره از کنار من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
گرم و زنده بر شن های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیون ها لبخند گردم تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
سلام توي مدتي که نبودم براتون عکس هايي که تا حالا توو وبلاگ بوده به همراه چند تا کارت که خودم طراحي کردم با يه آهنگ قشنگ گذشتم دوس داشتيد دانلود کنيد نظر هم يادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
مدت هابود که مي خواستم رازي را که در سينه دارم به تو بگويم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامي که از کنارم مي گذري اين راز را در چشمان عاشقم بخواني. ولي تو با بي اعتنايي مي گذشتي تا اينکه امروز قلم را برداشتم تا از بي مهريت بنويسم. ولي وقتي قلم را از روي کاغذ برداشتم ديدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
دروغه روز دوباره، دروغ ِ دیگره میدونی دام ِ محبت از رهایی بهتره من و تو همیشه کنج غم می مونیم من و تو قدر شادی رو نمی دونیم نه تنها خورشید ِ ما گرمی هاشو از دست میده آسمون، فیروزه رنگی هاشو حالا برچیده خدایا...!!! این مردم کوکی چی میگن؟ دریغا...! اینا عاشق نمیشن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
اینجا بر تخته سنگ پشت سرم، نارنج زار رو در رو، دریا مرا میخواند سرگردان نگاه میکنم می آیم می روم آنگاه در می یا بم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست آسمان روشن و آبی کنون تلخ و ملال انگیز سپید پوشیده بودم با موی سیاه اکنون سیاه جامه ام با موی سپید می آیم می روم می اندیشم که شاید خواب بوده ام می اندیشم که شاید خواب دیده ام عطر برگ های نارنج چون بوی ِتلخ ِ خوش ِ تند ُ و رو در رو دریا مرا میخواند پا در زنجیر پرواز میکنم با غم های درون اوج میگیرم با شکست هایم به پیش می تازم با اشک هایم سفر میکنم با صلیبم به قله ی قلب ِ انسان صعود میکنم ای خداوند،ای خداوند! بگذار تا صلیبم را بِسِتایم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط پریسا |
|
|
فتاده بر خاک غروبم یه آرزوی بر باد
میروم تا خود نرنجم امشب از خاطر حیات کفنمو بیارید خونی نداره این تن خورده تیغ غم به رگهام نفسی نمونده با من داغون داغونم دلم منو جواب کرده خدا اشکاتو پاک کن چاره نیست مسافرم به نا کجا گریه نشست و گریه کرد توو این شب غم انگیز شبی که دستای این دل میرسه به پاییز داره پرسه میزنه بهت خدا جلو چشمام خاموش کن این ترانه رو که غم نشسته توو صدام خدا کریمه ای دلم واسه همه به غیر تو نفرین نکن خراب شده این سرنوشت رو سر تو این نفسای آخرو به آب و آتیش میزنم تا که ببنده رختشو این روح مرده از تنم وصیتم درد و غمه اشکامو پنهون نکنید به حال و روزگار من خدا رو گریون نکنید این دل خسته، غریبه، خونه خراب و بی گناه ببین چه آوردی سرم ای سرنوشت رو سیاه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
حالا که بارون میزنه بیا با من قدم بزن
سکوتمو بارون شکست خلوتمو به هم بزن بمونه یادگاری توو کوچه رد پای تو گوش منو میلرزونه صدای خنده های تو با تو توو اوج آسمون، بی تو اسیر قفسم از همه گریه های شب فقط تویی همنفسم قسم به عطر گل سرخ با تو وفادار میمونم همیشه خوب من تویی یه عمره اینو میدونم خنده های تو برام شده یه آرزوی ناب گرفتن دستای تو شده حسرت حتی توو خواب دیدن تو برای من توو خوابم مثل بیداری بیا کنار من بمون مگه دوسم نداری؟؟؟ قسم بهگل، به عاشقی ، لایق عشق تو منم توی گلستون وفا تو یاسی ، من خاکِ ترم تو واژه ی سلامِ عشق، قشنگترین ترانه ای واسه نفس کشیدنم تو بهترین بهانه ای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط پریسا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گفتي که مرا دوست نداري گله اي نيست
بين من و عشق تو ولي فاصله اي نيست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتي که نه بايد بروم حوصله اي نيست پرواز عجب عادت خو بيست ولي تو رفتي و ديگر اثر از چلچله اي نيست گفتي که کمي فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله اي نيست رفتي تو ، خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله اي نيست |
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|