![]() |
![]() |
|
| در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن* یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن |
|
شب شوم رفتن تو توی گریه هام نشستم ندارم امید موندن دل به دیدار تو بستم حالا منتظر به راهت غم من شده نگاهت وقتی بی هویتم من توی خاطرات راهت چی شده یا دتو رفته رنگ بارونی چشمام دیگه سخته گریه ی من وقتی بی نیاز غمهام بعد تو نشسته خونه توی تنهایی و غربت حالا که نداشتن تو شده آغاز یه حسرت شبا این هجوم خلوت توی تاریکی و غفلت میدونم که برمیگردی وقت این غروب ظلمت حس بودن تو اما،ترس رفتنت دوباره شب و خلوت و سکوتم دیگه طاقتی نداره زل زده توی نگاهم سردی نگاه چشمات یاد اون روز که میرفتی اشکای من روی پاهات رفتنت شده سوالم دیگه خوشحالی ندارم دل من شکسته دنیا حرف تازه ای ندارم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را خبر از سرزنش خار جوانیست تو را ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو را ما اسیر غم خود، رحم چرا نیست تو را؟ جان من ، سنگدلی ، دل به تو دادن غلط است رفتن و راست ز کو ی تو ستاندن غلط است تو نه آنی که غم عاشق زارت باشم دگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد آنچه کردی تو به من ، هیچ ستمکار نکرد بشنو پند و، مکن قصد دل آزرده ی خویش ور نه بسیار پشیمان شوی از کردار خویش |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
رسمش نبود توو سختیا تو هم یه جور عذاب شی با رفتنت برای من سوال بی جواب شی قرار نبود اول راه تحملت تموم شه حالا که محتاج تو ام بودنت آرزوم شه باور نمیکنم که تو همون تو قدیمی همون رفیق گریه و با خنده هام صمیمی هرچی که داشتم یه شبه رفتی ازم گرفتی دلخوش عشق تو شدم اونم با غم گرفتی امید من،وقت غمم پای دلم نموندی از توو چشمای عاشقم غربتمو نخوندی سهم من از خاطره هات گلای پرپرت بود رفتن بی خداحافظی ضربه آخرت بود |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
روبه روم بود
بغض توو گلوم بود اگه میگفتم تموم بود رفت و رفتم هیچی نگفتم فقط از دلم شنفتم که خودش بود نیمه ی پنهون فرصت گفتنیا چه رفت آسون خود ِ من بود من ِ من بود وصله جور دلو پاره ی تن بود بشکنه دستم ولی... ناخواسته گلدونو شکستم نتونستم بگمش خالیه دستم زبونم بند اومدو وقت بد و هرچی که بودش دست به دست داد که نتونمو نگم سینمو به نفس نفس داد همه چی جور شد که ناجور بشه لرزید دلم من اینجور نتونم بگم عشق لرزید دلم،عاشق شدم دیوونه بار لال شد زبونم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم آذر 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
به یاد آرزوهای برباد،به یاد اشک های بی پایان ،به پاس تشکر از بی رحمی های روزگار ،به شکر الطاف معشوقانُبه شکرانه شکسته شدن قلبم،به پایداری عشق های پاک،با آرزوی جاودان ماندن عشق،به امید پایان یافتن شکست ها - به امید پیوند دلهای منتظر،با آرزوی پیدا شدن نیمه گمشده انسان ها ،به امید رام شدن روزگار،به امید اینکه عشق تنها باشد نه همراه هوس و به امید خوشبختی من ...اگر ماندم
این شعر برای تو....
این آخرین تماسمه میخوام خدافظی کنم تو هم دعا کن بتونم این دلمو راضی کنم بزرگترین خطای من اینه که عاشقت شدم مقصر خطای من کسی نبود غیر خودم این آخرین تماسمه با تو پرنده ی دلم میخوام برم یه جای دور شاید که حل شه مشکلم حرفای من رو گوش بده بذار که حرفامو بگم دقیقه های آخره یواش یواش دارم میرم دارم میرم یه جای دور یه جای خیلی سوت و کور یه جایی که به خلوتم نباشه هیچ راه عبور صدای جاده میرسه به من میگه بیا بیا نمیدونم خسته شدم چرا ازت تازگیا یه کوله بار خاطره به روی شونم میکشم ولی به جون هر دومون خاطره هاتو میکشم کسی به دادم نرسید توو اوج بی کسی گلم عکس بهار رو نکشید هیچکسی توو پاییز دلم
این ترانه برای خودم...
تور سفیده رو سرت پیرهن مشکی منه الهی خوشبخت شی ولی عشقت همیشه پیشمه گفتی که مال هم میشیم دنیارو می سازیم با هم ستاره های آسمون تاج ِ سر ِ عروس خانوم برای بار سومه بگو بله دیگه تموم ببین که امشب من و تو مثل قدیما گریونیم تو اشک شوق می ریزیو منم واسه پریشونیم یه تیکه ماه شدی ولی ماهی برای دیگرون به یاد من نیفتی که گذشته آب از سرمون
این برای تو...
عشق منو نفهمیدی اشکو توو چشمام ندیدی ساده تر از مردنمم به آرزوهات رسیدی کاشکی میدونستی دلم اسیر چشمای تو بود تا اومدم بهت بگم دلت از این جا رفته بود تو که میگفتی تا ابد با منی عاشق میمونی اما حالا با رفتنت دل منو میسوزونی چی شده که لبای تو حرفی از عشق من نزد دلت دیگه واسه دلم به آب و آتیش نمی زد غرور من برای تو شکستنی بود و شکست حیف ِ دل ِ ساده ی من که دل به چشمای تو بست من دلخوشم با اسم ِ تو ، تو منو از یاد میبری میفروشی ارزون دلمو یه قلب دیگه میخری بازیچه ی تو بودمو ساده ازم دل میکنی چیزی از عشق نمیدونی با دل عاشق دشمنی
این ترانه برای همه اونایی که مثل من هستن...
می چکه نم نم بارون رو تن خیس خیابون چقده بی آشیونه طفلی گنجیشک رو ایوون میخونه جیک جیک و نالون شعر گندمزار ویرون نمیتونه پر بگیره میون گلای گلدون حالا تنها توی این غربت سرده کنج سینش انگاری یه کوه درده اون روزا اونور کوه ها طفلکی دنیایی داشته پشت گندمزار وحشی چشمه ی پرآبی داشته حالا داغ چشمه ی پیر خونه کرده توو رگاش بوی گندمزارو داره لحظه لحظه نفساش یادشه جفت قشنگش سر میذاشت روی پراش توی خلوت گل سرخ بوسه میزد به لباش منم اون گنجیشک نالون از گذشته ها گریزون پر کشیدم ز دیارم به هوای بوی بارون حالا تنها توی این غربت سردم ای رفیق پر درده توی این سینه ی خسته ام ای رفیق!
این برای تو....
مرده دیگه در من خورشید شکل نگاهت چون تک درختی پیر نگاهم مونده به راهت دلم بهم گفته که قهره با من دو چشمات بیهوده پژمرد قلبم مثل گل توو باغ دستات چرا نگفتی تو که دیگه دوسم نداری میخوای توو گلدون قلب من خنجر بکاری توو آیینه ی چشمام هنوزم عکس تو پیداست از بس که هر روز هی گریه کردم اشکام یه دریاست بی تو میمیرم من یه روزی توو شهر غربت می رم دوباره از شهر تو من با قلبی پر از محنت دیگه بعد از تو چون همیشه من دلم یه گل آتیشه اما یادت از ذهن هرگز جدا نمیشه
این برای کسی که مقصره...
هر نفس از ته قلبم حس نفرین تو دارم از توو خاطرات قلبم جای پاتو بر میدارم روی هر سایه ای از تو اشک مرگتو میبارم دل خسته مو دوباره با خودش تنها میذارم به چی مینازی بی حیا به اون شبای رنگ خاک به اون دلای هرزه که میشن برات بی تب و تاب توی آغوش کدوم غریبه ای که هوای عاشقی زد به سرت شب رو تا صبح پیش کی سر میکنی سراپا بوی هوس میده تنت من از خدا نمیگذرم اگه از تو بگذره اگه تورو ببخشه و آتیش به قلبت نزنه آخر ِ حرف دل من با تو نیست با بی کسیمه که یه روز خاطره هامو باید از تو پس بگیره زنده موندم تا که یه روزی تورو آواره ببینم بیامو یه جای قصه انتقاممو بگیرم بذار بگم مرده نگات تو گریه ی نفرت من میخوام تورو برنجونم تا گم شی از قسمت من
این برای چشمایی که منتظر شکستن من بودن...
مساله یه خاطره نیست گریه ها بی صداست گفته بود دیگه فاصله نیست اما اون بی وفاست باورم شده راهی نبود اون که بود رفته بی تو من پُر خاطره ام موندنم سخته من و تو و این عشق همه بدونن از تو، من مینویسم نه...نگو راز قلبمو من هنوزم یه عاشقم عشق تو اگه یادی نکرد از دل خسته ام لحظه هام همه گریه شد و چشمامو بستم رو لبم از روی بی کسیهام از تو باز خوندم میگذری روی خواب چشمام عاشقت موندم دل من و دل تورو همه شکستن گریه کن با دلم یاد تو یاد قلبمه عشقمون پر از ماتمه
این هم انتهای من...
میچرخه چرخ زمان میگرده گرد جهان اما دیگه تو نمیایی چشمام میمونه به راه عمرم میگرده تباه اما دیگه تو نمیایی که بلنده این جدایی پُر درده این جدایی رفتی که رفتی گل یاس چشماتو بستی گل یاس چه غمی شد این غم تو قصه ای شد ماتم تو برق اون نگات زنگ اون صدات طعم شیرین خنده هات وای چه زود گذر بود بوی بودنت اینجا موندنت با دلم قصه خوندنت وای چه زود گذر بود
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
سفره ی عهدتو بستی وقتی از یاد تو رفتم تو شدی سهم غریبه همه دلخوشیمو باختم با پیرهن سیاه غم میخوام بیام عروسیتون توی نگات بهت بگم مبارکه غریبتون داری میری خونه ی بخت آه دلم پشت و پنات |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
دارم از اینجا میرم یکی نیست بهم بگه دوستت دارم
دارم از اینجا میرم یکی نیست بهم بگه دیوونتم از من التماس، از تو رد عشق پاک و صادقم دارم از تو دور میشم ای خدا کاری بکن عشق پاک و صادقم بازیچه ی دستشه و داره منو عذاب میده خدای من کمک بکن این دل ساده مو ، اون زیر پاش له کرده و داره منو به باد میده میدونستی که برات هرچی گل توو باغچه بود آوردم اما تو قدر منو ندونستی و به من گفتی برو دست رد به سینه ی زخمی سوخته زدی تو به من گفتی برو ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
بخون ترانه مو با دل خون بذار بگیره دستاتو بارون پنجره واشه رو به چشمات بخونه عشقو نگات هنوز هنوزه دنیام تو هستی به خاطر من از من گذشتی به جون خریدی تا من ببارم به یاد اشک چشمات هرچی که داشتم به پات گذاشتم با دستای تو دنیامو ساختم غصه نخور از اینجا میرم به عشق تو میمیرم با من بدی کن بذار بسوزم با درد دوریت بی تو بسازم دلم گرفته چاره ندارم از این زندگی سیرم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
قشنگترین لحظه هام بی تو برام سیاه شد نقطه ی اوج عشقم بی تو برام تباه شد تموم آرزوهام بی تو دیگه به باد رفت خسته شدی از عشقم زندگیمم به باد رفت بذار با تو بفهمم معنی عشق پاکو نذار که توو غربتم بمیرم از عشق تو حالا که از تو دورم تنها یه راه دارم نفس های آخره اینجا جایی ندارم میخوام بازم بشنوم گرمی اون صداتو اینو برات میخونم شدم گرفتار تو قسم به هفت آسمون لایق عشقت منم یکی دلش تنگ شده بیا نترس اون منم نمیرسم به چشمات ، چشمات چشمه ی نوره توو کوچه های خلوت همیشه در عبوره پل میزنم به قلبت از راه رنگین کمون توو جاده مینویسم همیشه با من بمون با هر نگاه پاکت پر میشم از ترانه من با تو موندگارم ای بهترین بهانه ازنسلِ پاکِ عشقی ، روحت گل اقاقی تا صبحِ میلادِعشق، عمرت بمونه باقی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 8 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
از تو تقدیر میکنم به خاطر مهربونیت از تو تقدیر میکنم به خاطر همزبونیت از تو تقدیر میکنم که خیلی خود ساخته ای از تو تقدیر میکنم که دل به من باخته ای اما من گلایه دارم از تو و نبودنت چشم من منتظره یه عمره که ندیدمت ثانیه ها زخمه برام توی تنهایی من بشنو مرهم ِ تمامِ ِ خمای کهنه ی من از تو تقدیر میکنم که عشقو با تو فهمیدم از تو تقدیر میکنم که پا نذاشتی رو دلم از تو تقدیر میکنم که دستتو اسیر شدم از تو تقدیر میکنم که از دلت سیر نشدم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 12 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
مساله یه خاطره نیست
گریه ها بی صداست گفته بود دیگه فاصله نیست اما اون بی وفاست باورم شده راهی نبود اون که بود رفته بی تو من پُر خاطره ام موندنم سخته من و تو و این عشق همه بدونن از تو، من مینویسم نه...نگو راز قلبمو من هنوزم یه عاشقم عشق تو اگه یادی نکرد از دل خسته ام لحظه هام همه گریه شد و چشمامو بستم رو لبم از روی بی کسیهام از تو باز خوندم میگذری روی خواب چشمام عاشقت موندم دل من و دل تورو همه شکستن گریه کن با دلم یاد تو یاد قلبمه عشقمون پر از ماتمه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
قسم خوردم که من تا روز مرگم با تو باشم قسم خوردم نمیبینی یه لحظه بی وفاشم قسم خوردی که هرجوری شده با تو میمونم قسم خوردم دوستت دارم قسم خوردی می دونم ولی عهداتو چه ساده شکستی به این چشمای خسته م دل نبستی تا فهمیدی برات عاشق ترینم منو تنهام گذاشتی نازنینم ازم خواستی یه روزی تا قیامت با توباشم منم گفتم مگه میشه عشقم ازت جدا شم ولی حالا ازم میخوای برم تنهات بذارم باشه میرم ولی هیچ وقت نگو دوستت ندارم تو میدونستی من بی تو میمیرم میدونستی بری آتیش میگیرم چرا رفتی و از من دل بریدی؟؟؟ مگه از این دل ساده چی دیدی؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
سلام به همه عزیزان ِ بازدید کننده بعد از این وبلاگ که خیلی هم دوستان به من لطف داشتند من میخوام یه وبلاگ دیگه رو بنویسم.البته قبلش اینارو بگم که هدفم چی هستش چون هرکاری یه دلیلی داره.من وقتی این وبلاگو نوشتم توو حال و هوای عاشقی بودم دل شکستگی و دلتنگی یه جورایی پرکردن تنهایی و انصافا هم خیلی کمکم کرد.الان دیگه حوصله شعر نوشتن ندارم چون دیگه حوصله عشق رو هم ندارم و باور کردم یه چیزالکی و زود گذره و اصلا مفهومی نداره مخصوصا توو این دوره زمونه که همه دوس دارن همدیگرو سرکار بذارن و انگار منتظرن تا یکی از راه برسه و تلافی شکستشون رو سر اون دربیارن این حرفا هم تکراریه هم مذخرف پس میرم سر اصل مطلب که شاید به درد بخور هم باشه به درد من که خیلی میخوره از این الافی و سردرگمی درمیارم.البته به خاطر یه سری عزیزان من مطلب نوشتن رو ادامه میدم شعر نوشتن اما دیگه هدف ندارم واسه این وب مگه اینکه دلم گرفته باشه. تصمیم دارم توی وبلاگ جدید که آدرسش (عکس بارون. ایران بلاگ دات کام) axbaroon ( چون توو وب مجاز نیست آدرسش فارسی نوشتم خودتون انگلیسی بنویسید.) هستش کاری بکنم که به رشته درسیم مرتبته و خودمم میتونم توو کارم از بقیه چیزی یاد بگیرم میخوام که طراحی کارت پستال داشته باشم و از اونجایی که ممکنه کمتر بیام نت تعداد طراح زیاد باشه که وب سوت و کور نمونه .هرکسی دوست داره و میتونه با برنامه های فتوشاپ و کلک کار کنه میتونه برام پیام بذاره تا عضوش کنم.این سری رفتم ایران بلاگ چون امکاناتش بیشتر از بلاگفاست اما خب فکر میکنم یه ایرادی داره اینه که عکسهایی که توش آپلود میشه توو بلاگ های دیگه از جمله بلاگفا امکان نمایش نداره که این خیلی بده مگه اینکه توو سایت پرشین گیگ یا گوگل پیج بشه آپلود کرد که دومی رو نمیدونم چجوریه.اگه کارت پستال خواستید در خدمتیم .
خوشحال میشم وبلاگ دسته جمعی داشته باشیم / همگی موفق باشید دوستان. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
میگذره از کنار من |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
گرم و زنده بر شن های تابستان زندگی را بدرود خواهم گفت تا قاصد میلیون ها لبخند گردم تابستان مرا در بر خواهد گرفت و دریا دلش را خواهد گشود زمان در من خواهد مُرد و من بر زمان خواهم خفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم آبان 1388ساعت 5 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
سلام توي مدتي که نبودم براتون عکس هايي که تا حالا توو وبلاگ بوده به همراه چند تا کارت که خودم طراحي کردم با يه آهنگ قشنگ گذشتم دوس داشتيد دانلود کنيد نظر هم يادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط نفرین شده |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دستان دیگری دستانم را گرفت... دستانت را دیگری بگیرد
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|